![]() |
![]() |
|
| ما تو کلاس عاشقی غیر حسین درس نداریم نماز وحشت نمی خواهیم ما توی قبر ترس نداریم |
|
کلام امام حسین(ع) به یک رهگذر (ریاشی) از مردی که نامش را ذکر نکرده، نقل می کند که آن شخص می گوید بعد از انجام مناسک حج، از همسفرانم جدا شده و به تنهایی راه می رفتم که خیمه هایی نظرم را جلب کرد ، به طرف خیمه ها رفتم تا به خیمه ی کوچکی رسیدم و از صاحب خیمه سوال کردم ، گفتند خیمه ی حسین(ع) است جلو خیمه حضرت را دیدم که نشسته و مشغول خواندن نامه ها می باشد. این شخص از این که در چنین زمانی حضرت را در چنین مکانی مشاهده می کند، تعجب کرده است؛ زیرا تصور می کرد که امام باید الان در مکه معظمه پاسخگوی مسایل دینی مردم باشد، لذا سوال می کند. ((پدر و مادرم فدای شما باد! چه باعث شده که به این سرزمین آمده ای که نه آب و علفی برای حیوانات است و نه سنگری که خود را حفظ کنید؟)) امام در پاسخ فرمودند: ((اینان مرا ترساندند و این هم نامه های مردم کوفه است وهمینها مرا خواهند کشت، اما وقتی مرا کشتند و هیچ حرمت الهی نماند مگر آنکه آن را شکستند ، خداوند متعال شخصی را بر آنان مسلط می کند تا آنان را بکشد و از کهنه حیض هم پست تر خواهند شد)) تحقق پیشگویی سیدالشهدا (ع) یکی از موارد تحقق پیشگویی امام تسلط حجاج بن یوسف ثقفی است که خباثت و قساوت قلب او شهره ی آفاق است تا جایی که عمر بن عبدالعزیز می گوید: اگر بنا شود که روزی از هر جمعیتی ، خبیث آن معرفی شود و ما هم حجاج را بیاوریم ، بر همه آن ها غالب می شویم. امیرالمونین هم در در خبطه 115 نهج البلاغه اشاره به آمدن حجاج می کند، آنجا که می فرماید: ((به خدا قسم! مردی از قبیله ثقیف بر شما مسلط می شود که در راه رفتن ، از روی تکبر لباسهای خود را به زمین می کشد ، اموالتان را نابود می کند و پیه شما را آب می کند ، بیاور آنچه داری ای اباوزحه!)) سید رضی رحمت الله می فرماید : وزحه به معنای جعل و سوسک است که بدینوسیله حضرت خواسته حجاج را تحقیر نماید. ابن ابی الحدید می گوید: وزحه ، به معنای خنفساء را از ادبا نشنیده ام و در کتابی هم ندیده ام و نمی دانم که سید رضی این را از کجا نقل کرده است. آنگاه ابن ابی الحدید در علت این تعبیر ، وجوهی را ذکر کرده که یک وجه آن این است که : روزی حجاج، خنفسایی را دید که به سجاده نمازش نزدیک می شود ، سه مرتبه این حیوان را طرد کرد، اما باز بر می گشت تا اینکه آن زا گرفت و در دستش فشار داد و در اثر همین ، دست حجاج ورم کرد و باعث مرگش شد که گفتند همچنان که خداوند نمرود را به وسیله ی پشه ای به هلاکت رساند، حجاج را هم به وسیله خنفسایی به جهنم واصل کرد. جنایات حجاج حجاج مدت بیست سال از طرف عبدالملک بن مروان حاکم علی الاطلاق عراق بود. در این مدت تعداد زیادی از شیعیان امیرالمونین (ع) و علویان را به شهادت رساند. سعید بن جبیر ، یحیی بن ام طویل ، کمیل بن زیاد نخعی ، قنبر غلام امام علی (ع) همه به دست این ملعون به شهادت رسیدند جو اختناق و تبلیغات علیه امیرالمونین (ع) به جایی رسید که اگر به کسی نسبت کفر و زندقه می دادند خوشحالتر می شد تا این که نسبت دوستی علی (ع) بدهند. مسعودی نقل می کند: حجاج در مدت بیست سال حکومتش 120 هزار نفر را با شکنجه کشت و هنگام مرگش ، پنجاه هزار مرد و سی هزار زن در زندان او گرفتار بودند ، آن هم زندانی که سقف نداشت و از سرما و گرما محفوظ نبودند حتی آب آشامیدنی زندانیان مخلوط با خاگستر بود. در جمعه آخر عمرش هم وقتی که به نماز جمعه می رفت، صدای ضجه و ناله ای به گوشش رسید ، سوال کرد این صداها از کجاست؟ گفتند صدای زندانیان است که از سرما و گرما شکایت دارند. گفت: ((اخسوا فیها و لا تکلمون)) عمرش به جمعه دیگر وفا نکرد و در سیزدهم رمضان سنه 94، جان به مالک دوزخ سپرد. منبع : کتاب نامه ها و ملاقاتهای امام حسین (ع) از مجموعه سخنرانی های حجت الاسلام والمسلمین نظری منفرد به قلم حجت الاسلام ابوالقاسم عالمی دوستان عزیز با خواندن این مطلب و اندکی تفکر درباره آن منتظر نظرات تحلیلی شما خواهیم بود تا درصورت استقبال شما در آینده با مطلبی تحلیلی در همین مورد در خدمت شما باشیم |
|
+ نوشته شده در
86/11/08ساعت 1:13 بعد از ظهر توسط خادم الشهدا |
|
|
سلام علیکم
امیدوارم عزاداری های همه شما عزیزان مقبول درگاه حق واقع شود به مناسبت ماه محرم در این پست برایتان مراسم سنتی نخل برادری شهرستان مهریز از استان یزد را به صورت فایل فیلم قابل پخش برای موبایل را به اضافه یک تم مذهبی ویژه محرم برای گوشی های سونی اریکسون گذاشتم امیدوارم موجبات رضایت شما را فراهم آورد و از نظرات خوبتان بهره مند شویم. التماس دعای خیر
|
|
+ نوشته شده در
86/11/08ساعت 1:0 بعد از ظهر توسط خادم الشهدا |
|
|
بسم رب الحیدر آفرین بر غیرت و مردانگی یزدیان عزیز آفرین بر عشق و محبت شما هم استانی های عزیزم آفرین بر حس ولایت مداری شما آفرین بر مهمان نوازی شما و آفرین و صد مرحبا بر شما ملت غیور ایران با رهبر بزرگوراتان امام خامنه ای همه ما می دانیم که با یک بهار نمی شه ولی آفرین بر او که با آمدنش شهر کویری ما را در 12 دی ماه سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی با یک گل با یک گل محمدی از تبار فاطمه(س) شهر و دیارمان را بهاری کرد و بهار را امسال 3 ماه زودتر به ما هدیه کرد باور کنید الان نمی دونم و نمی تونم درست و حسابی از آمدن رهبرم به دیارم صحبت کنم از آمدن ولی امر مسلمین نور چشم همه ما چه طور قدردانی کنم از آمدن پسر حضرت فاطمه نایب برحق یوسف زهرا که با وجود با برکت خودش سراسر استانمون رو غرق شادی و نور و سرور کرد سر به سجده شکر بیارم مردم استانم دست مریضاد احسنت بر غیرت و مردانگی شما روز 12 دی سال 1386 همواره و همیشه در تاریخ سبز یزد سر سبزتر باقی خواهد ماند و مطمئنا قشنگترین روز تاریخ استان رقم خورده است اجتماع پر شور و زیبای مردم استان یزد رو در میدان امیر چخماق برای زیارت و تجدید بیعت با رهبر و مقتداشون دید حقیقتا حماسه ای که مردم عزیزم رقم زدند بسیار زیبا و خاطره انگیز خواهد بود دیدید و دیدیم که میدان امیر چخماق یزد از ساعتها قبل و حتی از روز قبل و خیابان های منتهی به این میدان مملو از جمعیت بود روز 12 دی میدان امیر چخماق زمین نداشت و فرشی از انسانهای پر شور و با معرفت بر آن گسترده بود قرار بود مراسم استقبال مردم از چهار راه دولت آباد آغاز بشه ولی از همان فرودگاه که مقام معظم رهبری وارد استان دارالعباده یزد شدند استقبال مردمی به صورتی کاملا خودجوش شروع شد جالب این است که بدانید خودرو حامل مقام معظم رهبری 2 ساعت در بین جمعیت مشتاق دیدن روی یار قرار گرفته بود که این باعث شد تا مراسم سخنرانی رهبرم 2 ساعت دیرتر شروع شود شب روز چهارشنبه 12 دی که از تلوزیون این جمعیت مشتاق رو دیدم به خود بالیدم که اینچنین رهبر فرزانه ای دارم و اینچنین ولایت و محبتی در وجود ایشان نهفته است که مردم یزد اینچنین حماسه بزرگ و به یاد ماندنی را خلق کردند واقعا نمی دانم و نمی توانم چطور این شور و اشتیاق و استقبال را وصف کنم و فقط یک جمله می گم : رهبرا، مردم یزد را با این شور و حماسه دیدید که چطور عاشق ولایت و رهرو ارزش های مقدس نظام جمهوری اسلامی ایران هستند و به ابرقدرت های پوشالی دنیا اعلام می کنیم ما همیشه و همه جا پیرو ولایت مطلقه فقیه هستیم و خواهیم بود و سرو جانمان را فدای رهبر، حفظ ارزش های انقلابمان و خون شهدا می کنیم....... و فقط یک یزد کافی خواهد بود تا همه قدرت هایی که در ذهن خو قصد تعرض به نظام جمهوری اسلامی ایران را داشته باشند سر جایشان بنشاند و یزد سربلند از طرف ملت غیور ایران مشت محکمی به دهان آنان بکوبد........
و اما روز پنجشنبه صبح دیدار رهبر عزیزمان با دانشجویان استان
پنج شنبه صبح وقتی بیدار شدم برای نماز صبح بعد از ساعت۳۰/۵ صبح کم کم داشتم آماده می شدم برای رفتن به دانشگاه تا از آنجا به محل ملاقات دانشجویان استان با مقام معظم رهبری عزیمت کنیم خدا می داند از چند روز قبل که این وعده را به ما داده بودند سر از پا نمی شناختیم و لحظه شماری می کردیم تا زودتر لحظه موعود فرا برسد.... رفتم دانشگاه هوا سرد و تاریک بود ولی چیز زیبایی که به چشم می خورد شور و اشتیاق و گرما و روشنی دل های دوستانی بود که می خواستند به خدمت حضرآقا برسند و آقا را از نزدیک زیارت کنند تو این مدت زمانی که داشتند بچه ها سازمان دهی می شدند و اتوبوس ها و مینی بوس هاشون مشخص می شد ثانیه ها خیلی کند می گذشت اصلا دل تو دلمون نبود آخه قرار بود آقا را از نزدیک ببینیم با اینکه قبلا خدمت آقا رسیده بودم باز هم حال عجیبی داشتم از چند روز قبل هر کار که از دستمون بر میومد برای ورود آقا به یزد کرده بودیم از نصب عکس و پوستر گرفته تا به راه اندازی ختم صلوات و ختم قرآن کریم به شکرانه ورود آقا و برای سلامتی ایشون کم کم اتوبوس ها و مینی بوس ها حرکت کردند تو ماشین برای سلامتی آقا صلوات می فرستادیم و با خودمون و دوستانمون مرور می کردیم که چگونه آقا را زیارت کنیم و چطور به ایشان نزدیکتر بشیم باور کنید نمی دونم تو اون لحظات چی تو دل بچه ها بود مطمئنم حال و هوای هرکس اون روز فقط برای خودش بود کم کم رسیدیم به دانشگاه یزد ما که از دانشگاه پیام نور شهرتان 313 شهید مهریز حرکت کرده بودیم قدری دیر رسیدیم کارت های ملاقات بین بچه ها توزیع شد داشتیم حرکت می کردیم به سمت اون گیت هایی که مشغول بازرسی بچه ها بودند فقط یک چیز بود که دیده می شد: عجله و شور و اشتیاق بچه ها برای اینکه زودتر به محل ملاقات برسند ، ازدحام جمعیت خیلی زیاد بود درست نمی دونم ولی فکر می کنم که یک ساعت یک ساعت و نیمی رو تو اون جمعیت انبوه سپری کردیم برادری که داشت منو بازرسی می کرد با رویی خوش به من گفت: سلام برادر خوش به سعادتت آقا رو دیدی التماس دعا.... به محل سالن رسیدیم هنوز آقا نیومده بودند.... سالن تقریبا پر بود خیلی دلم می خواست از جلوتر آقا رو زیارت کنم ولی نمی شد همون جاها نشستیم بچه ها مشغول شعار دادن بودند تا آقا تشریف بیارن ، سرود زیبایی رو هم داشتیم با هم زمزمه و تمرین می کردیم مدتی گذشت و ما متوجه شدیم که آقا دارن تشریف میارن به یکباره جمعیت از سر جاش بلند شد و بی اختیار به سمت آقا هجوم آورد حیف که نمی شد آقا رو در آغوش گرفت فکر می کنم قشنگترین لحظه امروز این بود که آقا برای بچه ها دست تکان می دادند و ابراز محبت بچه ها را جواب می دادند تقریبا با فشار جمعیت 10 الی 15 متری جا به جا شدیم و دوستان را گم کردیم و وسطای سالن نشستیم تراکم جمعیت به حدی بود که به ازای هر یک نفر سه نفر نشسته بودیم ولی این چیزها حالیمون نبود و فقط می خواستیم آقا رو سیر نگاه کنیم دوستانی به نمایندگی مطالبی رو خدمت آقا عرض کردند، دوستانی بعد از اتمام صحبتاشون خدمت آقا می رسیدند و افتخار اینو داشتند که دست اقا رو به نمایندگی از همه می بوسیدند راستشو بخواین به یکی از دوستانی که چفیه آقا رو از ایشون گرفت غبطه خوردم حضرت آقا صحبتاشونو شروع کردند و اون روز با فرزندان خودشون چند شوخی زیبا هم داشتند صحبت های آقا تموم شد و آقا می خواستند دعا کنند که دوباره جمعیت به یکباره از جا بلند شد و می خواست برای آخرین بار تو اون روز با شکوه با رهبر عزیزش ابراز احساسات کنه...... خیلی زیبا بود جای همه شما خالی نمی دونم به هنگام ترک سالن حال بچه ها چگونه بود بعضی ها خندان و شادمان از اینکه توفیق زیارت از نزدیک آقا براشون حاصل شده بود و بعضی ها فقط اشک می ریختند به سمت اتو بوس ها رفتیم باور کنید وقتی اتوبوس ها و مینی بوس ها حرکت کردند تا زمانی که به شهرمون مهریز رسیدیم فقط و فقط سکوت بر فضا حکمفرما بود و برخلاف آمدنمان که سراسر شور و اشتیاق بود فقط سکوت کرده بودیم و به اتفاقات و سعادتی که امروز نصیبمون شده بود فکر می کردیم.......... در پایان سرودی رو که همه با هم در محضر آقا خوندیم براتون ذکر می کنم:
ما عاشقان کوی حسینیم ما پیروان پیر خمینیم ای رهبرامت جان را به راحت می کنیم قربان ای رهبرامت جان را به راحت می کنیم قربان ما یاوران ولایت هستیم در انتظار شهادت هستیم ما شور حسینی مهر خمینی در سینه داریم ما با خامنه ای پیمان و عهدی دیرینه داریم ارباب دل های ما حسین است دلهای عاشق در شور و شین است ما مست و خراب کرببلا و دلداده هستیم ما تا آمدن حضرت مهدی آماده هستیم
به امید آنروزی که پرچم این انقلاب توسط رهبر عزیزمان به صاحب اصلی آن یوسف زهرا امید دلها مهدی(عج) سپرده شود یا علی مدد التماس دعای خیر منتظر نظرات خوب و سازنده شما هستم |
|
+ نوشته شده در
86/10/14ساعت 1:14 بعد از ظهر توسط خادم الشهدا |
|
|
بسم رب الحیدر چند روزی است هر جا می ری یه صحبت و یه بحث است : آقا دارن تشریف میارن یزد راستشو بخواین از وقتی این خبر منتشر شده حال و هوای استانمون عوض شده . الان همه مشغول تدارک سفر آقا هستن- همه دارن به همه تبریک میگن و این اتفاق بسیار خوب همه رو خرسند و شادمان کرده من هم به نوبه خودم مقدم رهبر عزیز و فرزانه امان نور چشم همه ما فرزند حضرت زهرا را به شهر و دیارمان صمیمانه گرامی می دارم و این اتفاق فرخنده را به همه هم استانی های عزیزم تبریک عرض می کنم باشد که ان شاالله همیشه پیرو اوامر ولایت فقیه باشیم و به امید آنروزی که پرچم این انقلاب توسط رهبر عزیزمان به امید دل همه ما امام زمان سپرده شود
|
|
+ نوشته شده در
86/10/10ساعت 9:8 قبل از ظهر توسط خادم الشهدا |
|
|
به نام خدا عرض سلام و تبریک به مناسبت آغاز ماه ذیحجه خدمت تمامی دوستان عزیزم دارم امیدوارم که از این ماه با برکت نهایت استفاده را ببرید آغاز این مبارک مصادف است با سالروز ازدواج حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) که ضمن تبریک این مناسبت فرخنده به همین مناسبت یک فایل صوتی بسیار جذاب در مورد ازدواج با سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین دکتر مرتضی آقا تهرانی را براتون آماده کردم. امروزه در دانشگاه ها و جاهای مختلف در مورد ازدواج بحث ها و همایش های مختلفی گذاشته می شود چه خوبه که دست به دست هم بدیم تا هر چه بیشتر این موضوع را از دیدگاه اسلام بررسی کنیم لینک دانلود فایل صوتی ازدواج با سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین دکتر آقا تهرانی از شما دوست عزیز تقاضا داریم تا با نظرات خوبتان ما را یاری دهید یا علی التماس دعای خیر |
|
+ نوشته شده در
86/09/22ساعت 8:16 بعد از ظهر توسط خادم الشهدا |
|
|
السلام علیک یا غریب الغربا یا امام رضا سلام چند روز پیش میلاد با برکت امام رضا (ع) هشتمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت که حرمش قلب معنوی و نورانی و افتخار ایران زمین است ، بود. امام رضا را خیلی دوست داریم ، ما بدون امام رضا چی داریم راستش خیلی دلم می خواست یه مطلب کامل و مفصل از امام رضا تو وبلاگم بذارم اما بدلیل مشغولیت شدیدی که تو دانشگاه برام پیش آمد نتونستم به اینترنت سر بزنم . ولی بخاطر مسائلی که اتفاق افتاد دیدم خیلی امام رضا غریبه و وظیفه خودم دیدم یه ارادت کوچک به امام رضا داشته باشم. امام رضا خیلی رئوف و مهربونه هر چه از امام رضا بگیم کم گفتیم و هر چه ارادت داشته باشیم بازم کمه . یکی از معجزات امام رضا را براتون در ادامه خواهم آورد ، به امید آنکه آقامون عیدی امسال مارا معرفت بیشتر و ... قرار بده ، از تمامی دوستان خواهش می کنم بعد از خواندن این معجزه کمی فکر کنند و به حال خودمون فکر کنیم. آقاجون امام رضا یه نظری هم به ماکن.... معجزه بسیار زیبا و آموزنده از آقامون امام رضا : .... یکی از خادمان حرم مطهر رضوی نقل می کنند: شبی کشیک حرم داشتم، آماده شده بودم تا به حرم بروم با همان حال و هوا در منزل رو به حرم آقا کردم و گفتم: آقا جان اگه کاری باشه در خدمتیم. بعد از انجام کشیک و در حال استحرات امام رضا(ع) به خوابم آمدند و فرمودند به ترمینال برو دو جوان سرگردان آنجا هستند آنها را راهنمایی و پذیزایی کن و در آخر یک پیامی از طرف من به آنها بگو..... خوشحال بودم چون آقا ارادت خالصانه مرا قبول کرده بودند. به ترمینال رفتم و آن دو جوان افسرده و پریشان را پیدا کردم، آنها را به منزل آوردم و برای آنها سنگ تمام گذاشتم. این دو جوان بعد از سه روز می خواستند بروند که به آنها گفتم یک پیام از امام رضا براتون دارم، آقا فرمودند بهتون بگم: امام رضا، امام بی معرفتی نیست. این دو جوان به زمین افتادند و شروع به گریه کردند . واقعیت را از آنها جویا شدم، گفتند آمدیم مشهد هر چه گشتیم جای مناسبی پیدا نکردیم و خسته شده بودیم، در حال برگشت به ترمینال گفتیم امام رضای بی معرفت ما زائرت بودیم ولی به ما جا ندادی............ ان شاالله از این مطالب استفاده کافی برده باشید و ان شاالله خداوند معرفت واقعی درک این امام بزرگوار و تمامی ائمه معصومین را به ما بدهد. و در پایان با دو مولودی بسیار زیبا در خدمت شما خواهم بود، منتظر نظرات سازنده و مفید شما هستیم |
|
+ نوشته شده در
86/09/03ساعت 2:4 بعد از ظهر توسط خادم الشهدا |
|
|
با عرض سلام خدمت شما دوستان عزیز برای این پست مطلب بسیار زیبایی در مورد کنترل گناه و غرائز از کتاب تفسیر سوره الحدید نوشته شهید آیت الله دستغیب را برایتان آماده کرده ام : اشک انسان بیش از گوزن کار می کند گوزن با مار سر و کار دارد اگر مار او را بزند سمش او را می کشد مگر اینکه زود خود را به خرچنگ برساند ، خرچنگ را که خورد سم مار محو میشود . در کتاب حیوة الحیوان می نویسد این حیوان عاشق مار است از گوشت مار لذت می برد گاهی می شود در تابستان مخصوصا در هوای گرم میدود تا برسد به مار یا افعی ، از دمش شروع بخوردن می کند تا آخر را می خورد هوا گرم ، خود سم هم گرم خیلی گرم است آتشش می زند آتش عطش ، حرارت هوا و آفتاب و حرارت و سوزندگی سموم ، عطش فوق العاده است خودش را به آب می رساند بحسب تکوین به الهام الهی می فهمد اگر آب باین سم برسد فورا او را می کشد بیچاره گرفتار بین الامرین می شود یکجا عطش به او فشار آورده تا خودش را به آب رسانده یکجا می فهمد برایش ضرر دارد چون تا سم حل نشود اگر آب بخورد ، متلاشی می شود همه اش جزء خون و بدنش شده او را می کشد ، از بیچارگی اش نعره می زند ، داد می زند بواسطه ی فشاری که بخودش می آورد ، از چشمش اشک بیرون میاید ، زیر تخم دو چشمش گود است و گودیش طوری است که یک بند انگشت داخلش می رود در آنحال عطش و فشار و سختی نعره می زند ، از دو چشمش آب میاید این دو گودی را پر می کند پس از چندی این اشکهایی که در این گودی جمع شده منجمد و براق می شود و پادزهر است ، بسیار قیمتی است پادزهر طوری که شنیده اند علاج هر سمی است ، هر مار گزیده ای اگر این پادزهر را بگذارند روی جای سم زدگیش ، فورا خوب می شود . همان اشک چشم گوزن است چون این درد را تحمل کرد آب نخورد که اصل حیاتش از بین برود اشکش قیمتی است . اگر این جریان در روح منو تو بیاید چنین اثری در عالم معنی دارد . یعنی آی جوان عزیز ، گناه برایت پیش آمد ، مکان خلوت ، زن اجنبیه ، بلا مانع چقدر بنفس فشار می آورد ؟! از آنطرف میدانی اگر چنین کردی ، از آدمیت ساقط می شوی ، روح می میرد وای اگر با زن شوهردار هم باشد سقوط مطلق است . جوان گناه برایش پیش بیاید ، یکجا فشار نفس ، فشار شهوت بعین مثل فشار عطش گوزن است . می بیند اگر آب بخورد باید بمیرد ، مومن هم می بیند اگر این گناه را کرد ، راه حهنم را باید پیش بگیرد ای جوانی که می ترسی ، می لرزی ، می بینی یکجا فشار شهوت ، یکجا راه جهنم بگو یا الله پناه ببر به خدا ، اگر اشکت ریخت در آنحال قیمتی می شود در آنحال بیچارگی فشار گناه یکدفعه داد بزنی ، بحال زار خودت ، دردت دوا می شود ولی اگر زورش بخودش نرسید مانند عمر سعد می شود . شنیده اید عمر سعد از سر شب تا صبح خوابش نمی برد چه کار کند از یکطرف حکومت ری ، از طرف دیگر با کشتن حسین(ع) با علم باینکه براه جهنم می رود ، با یقین باینکه حسین کشی جهنم رفتن است ولی بالاخره زورش بخودش نرسید . این بدبخت یک یا الله نگفت خدایا بدادم برس ، از دست نفسم به تو پناه می برم . دعای غریق بعد از نماز شب خیلی خوب است ، خدا همه را موفق بدارد آخرهای مفاتیح دارد : خدایا بدادم برس ، خدایا سگ نفس به من حمله می کند می خواهد مرا بگناه بکشاند. اگر این حال در آدمی پیدا گردد ، خدا هم یار و یاورش است نخواهد گذاشت به گناه آلوده گردد . امیدوارم که استفاده لازم را از این مطلب برده باشید و با نظرات دقیق و خوبتان ما را یاری دهید |
|
+ نوشته شده در
86/08/25ساعت 1:26 بعد از ظهر توسط خادم الشهدا |
|
|
به نام خداوند روزی دهنده دستگیر بخشنده با تشکر از تمامی عزیزانی که مطلب قبلی را خواندند و نظر دادند ، هدف کلی از طرح مطلب قبلی این بود که یادآوری کنیم که ماه رمضان با تمام خوبیاش رفته ولی خدا کنه که همیشه احوال و رفتارمون ماه رمضونی باشه ، می دونید هدف این بود که یه کم تفکر کنیم : من و تو دوست خوبم از ماه رمضون چه می خواهیم ، و می خواستیم بگیم نذاریم این ماه رمضونا تموم بشه و خدا با همه لطف و رحمتش این فرصت های خوب بندگی رو در اختیارمون بذاره ، ولی ما بهره نبریم به نوعی ماه رمضون تمرین بندگی برای تمام سالمونه پس چه خوبه بهترین توشه ای که از ماه رمضون داشتیم یعنی همان ورع و تقوا الهی رو سرلوحه زندگی مون در تموم سال قرار بدیم و یه جورایی ما تو ماه رمضون به خدا نزدیکتر بودیم و بیشتر خدایی بودیم اما سعی کنیم همیشه اوقاتمون ماه رمضون باشه ، همیشه محرم و عاشورا باشه ، همیشه فاطمیه باشه ، همیشه نیمه شعبان باشه ، همیشه مبعث باشه ، همیشه عرفه باشه ، همیشه غدیر خم باشه و... و کلا همونی که خدا ازمون خواسته یعنی همیشه زندگی مون رنگ خدایی داشته باشه پس دوست عزیز و خوبم بیا کمی تفکر کنیم وحالا که ماه رمضون گذشته ، به ماه رمضونی که پشت سر گذاشتیم فکر کنیم و سعی کنیم تا ... و برای اواخر این نوشتار کوتاه فراز کوتاهی از دعای ابوحمزه ثمالی را بعنوان هدیه و کمی تفکر در این پست براتون آوردم: (( اطمینان به کرمت دارم و اعتماد به درستی وعده ات است و پناهم بایمان به توحیدت و یقین من که شناخت تو دارم اینکه نیست پروردگاری برای من جز تو و نیست معبود به حقی جز تو یگانه ای نیست شریک برای تو خدایا تو گفته ای و گفته ات حق است و وعده تو راست وبخواهید از فضل خدا زیرا خدا به شما مهربان است)) در پایان این بخش که بخش پایانی مطالبمون در مورد ماه رمضان بود از شما دوست عزیز تقاضا دارم با نظرات خوبتون ما را یاری دهید . ومن الله التوفیق التماس دعای خیر |
|
+ نوشته شده در
86/08/18ساعت 9:47 بعد از ظهر توسط خادم الشهدا |
|
|
به نام خداوند آفریننده ماه ، به نام خدای رمضان ، به نام خداوند شنوای صدای دلهای گرسنه ولی شفاف و پر نور ، به نام خدای سحرهای سرد ولی پر از گرمای سفره های رحمت و مهر ......... و به نام خدای قبول کننده توبه توبه کنندگان نزدیک دو یا سه هفته ایی که از ماه رمضان گذشت چه ماه با برکتی ، تو این ماه می دونم خیلیا به خدا نزدیکتر شدن ، شاید خدا این ماهو گذاشته تا به او نزدیکتر بشیم بعضیا تو این ماه نتنها به خوردن و آشامیدن روزه بودن بلکه حواسشون جمعتر بود، تمام حرکات و رفتارشون هم روزه بود مگه می شه گرسنگی نکشی تا حال آدمای کم بضاعت رو درک کنی مگه می شه نماز خودتو تو مسجد به جماعت نخونی و با شنیدن یا علی و یا عظیم یه کم به خدا فکر نکنی مگه می شه خدا رو شکر نکنی که به کتابش خیلی نزدیکتر شدی مگه می شه شب های قدر خدا رو به قرآن قسم ندی که خدا فقط تو را دارم مگه می شه استغفار نکنی و با چشمهای نمناکت بگی خدا مفتی مفتی منو ببخش مگه می شه تو ماهی که میوه دل حضرت زهرا متولد شده و کریم اهل بیت بوده ، از او کرم و ببخش نخواهی مگه می شه صدای فزت و رب الکعبه شیر خدا رو بشنوی و علوی و ولایتمدار نباشی و مگه می شه.............. ، نمی دونم چند تا دیگه، (مگه می شه) برا خودت داری ولی می دونم دلهای خیلیا شکسته است و .......... مگه می شه عید فطر، عید بزرگ بندگی رو پشت سر گذاشت و به امید عید ظهور امید دلهامون نبود چه ماه قشنگی بود ......... زندگی ام یه رنگ دیگه ایی داشت............ خدا رو بیشتر احساس کردم....... نعمت بندگی خدا رو بیشتر داشتم........ ماه رمضون گذشت ولی می دونم هنوز خیلی دلم بیماره ماه رمضون گذشت ولی می دونم اونجوری که خدا می خواست بندگی نکردم ماه رمضون گذشت ولی هنوز دعاهام برا ظهور آقامون و دیدن روی ماه یوسف زهرا برآورده نشده آقاجان یابن الحسن ، دلم گرفته....... خیلی حرفها دارم باهات بزنم آقاجون اگه بیایی ماه رمضون هام با شما صفایی دیگه داره خدایا توفیق بده همه ساعات و لحظات زندگی مون ماه رمضون و نورانی باشه خدایا اگه صلاح می دونی، خیلیامون دلمون می خواد ماه رمضون سال آینده رو با آقامون بهتر و زیباتر به مهمونی ات بیاییم دیدن روی ماه تمام آسمانهای دلم عجب صفایی دارد اللهم ارزقنا توفیق الطاعة و ترک المعصیة اللهم ارزقنا زیارة الحسین اللهم عجل لولیک الفرج اللهم اجعل عواقبنا خیرا از تمام دوستان عزیز که این مطلب را مشاهده کردند خواهشمندم تا منتظر مطلب بعدی که آن هم مربوط به ماه رمضان هست ما را یاری فرمایند البته مطلب بعدی مطلب آخر در مورد ماه رمضان و بستگی به نظرات شما عزیزان دارد التماس دعای خیر |
|
+ نوشته شده در
86/08/10ساعت 4:15 بعد از ظهر توسط خادم الشهدا |
|
|
سلام علیکم
قبل از هر چیز از اینکه خیلی دیر مطالبم به روز می شود باید عذر خواهی کنم ان شاء الله در چند روز آینده با مطلبی با این عنوان که: (ماه رمضان گذشت) که الان در حال آماده سازی آن هستم در خدمتتان خواهم بود الان هم یک هدیه بسیار ارزشمند برای دوستانی که گوشی همراه سونی اریکسون دارند آورده ام یک تم مذهبی بسیار زیبا با عنوان مقام معظم رهبری(آقا) برای گوشی های سونی اریکسون و بخصوص k750 آماده کرده ام امیدوارم لذت ببرید و با نظرات خودتتان در کارهای آینده ما را یاری دهید
لینک دانلود تم مقام معظم رهبری دوستان عزیز اگر از این تم خوشتان آمد سایر دوستان را نیز خبر کنید خواهشمند است جهت بهتر شدن مطالب وبلاگ ما با نظراتتان یاری دهید |
|
+ نوشته شده در
86/08/03ساعت 1:0 بعد از ظهر توسط خادم الشهدا |
|
|
مطلب زیر با عنوان (ترس از خدا) از شهید مطهری می باشد ممکن است این سؤال برای بعضی مطرح شود که ترس از خدا یعنی چه؟ مگر خداوند یک موجود موحش و ترس آوری است؟ خداوند کمال مطلق و شایسته ترین موضوعی است که انسان به او محبت بورزد و او را دوست داشته باشد، پس چرا انسان از خدا بترسد؟ در جواب این سؤال میگوئیم مطلب همینطور است، ذات خداوند موجب ترس و وحشت نیست. اما این که می گویند باید از خدا ترسید یعنی از قانون عدل الهی باید ترسید، در دعا وارد است: << یا من لا یرجی الا فضله و لا یخاف الا عدله >>، ای کسی که امیدواری باو امیدواری بفضل و احسان او است و ترس از او ترس از عدالت او است، ایضا در دعا است: << جللت ان یخاف منک الا العدل و ان یرجی الا الاحسان و الفضل >>، یعنی تو منزهی از اینکه از تو ترسی باشد جز از ناحیه عدالتت و از اینکه از تو جز امید نیکی و بخشندگی توان داشت. عدات هم به بنوبه خود امر موحش و ترس آوری نیست، انسان که از عدالت می ترسد در حقیقت از خودش می ترسد که در گذشته خطاکاری کرده و یا می ترسد در آینده از حدود خود به حقوق دیگران تجاوز کند. لهذا در مسئله خوف و رجا که مومن باید همیشه هم امیدوار باشد هم خائف، هم خوشبین باشد هم نگران، مقصود این که مومن همواره باید نسبت به طغیان نفس اماره و تمایلات سرکش خود خائف باشد که زمام را از کف عقل و ایمان نگیرد و نسبت به ذات خداوند اطمینان و امیدواری داشته باشد که همواره باو مدد خواهد کرد. علی ابن الحسین سلام الله علیه در دعای معروف ابو حمزه می فرماید: << مولای اذا رایت ذنوبی فزعت و اذا رایت کرمک طمعت >> یعنی هر گاه به خطاهای خودم متوجه می شوم ترس و هراس مرا می گیرد و چون به کرم و جود تو نظر می افکنم امیدواری پیدا می کنم . تذکر مهم : این مطلب از کتابی با عنوان ۱۰ گفتار که مربوط به سال ۶۳ می باشد نقل شده است |
|
+ نوشته شده در
86/05/14ساعت 6:45 بعد از ظهر توسط خادم الشهدا |
|
|
سلام علیکم حدود یک هفته ایی می شه که به لطف امام رضا از مشهد مقدس و زیارت امام رضا (ع) برگشتیم پس به همین بهانه از چه خوبه از امام رضا بگیم : چه زیباست آغاز یک سفر روحانی – سفری که با نام امام رضا (ع) شروع بشه از همون اولش معلومه یه سفر طلائیه وقتی برای خداحافظی از دوستان برای عازم شدن به مشهدالرضا می رفتم – بهم می گفتن التماس دعا – حرم آقا رفتی یاد من باش – یکی بهم گفت پنجره فولاد آقام رسیدی خیلی دعام کن – یه دوستی هم می گفت بالا سر آقا مشرف شدی بجای من هم نماز می خونی – یه نفر هم گفت یه نامه دارم می دیش به امام رضا – از آب سقا خونه صن انقلاب هم برای تبرک و شفا جرعه ای برای من بیار وقتی این جملات وحس وحال می دیدم متوجه شدم عشق امام رضا چه جوری تو دلا خونه کرده – وقتی می دیدم بعضیا تا نام مشهد میآد اشک گوشه چشمشون جمع می شه با خودم گفتم این سفر یه سفر معمولی نیست این یه سفره که با بقیه فرق می کنه – یه سفر سبز که قلبا رو طلایی می کنه ...... به یه چیز فکر می کردم وقتی حرم رسیدم کنار ضریح قشنگ آقا با آقا خیلی کار دارم خیلی حرف دارم به آقا بزنم خیلی دردو دل داشتم که باید به آقا می گفتم – یه جوری فقط آقا رو می خواستم ...... اولین بار که بعد از مدتها چشم به گنبد طلای آقا افتاد داشتند قرآن برای نماز مغرب پخش می کردند – اولین سلامی که آقا دادم با کلام خدا همراه شد ... وارد حرم شدم – وقتی ضریح آقا و دیدم همه چیز از یاد رفتم اصلا انگار هیچ چیز تو ذهنم نبود...فقط نگاه می کردم و چه زیباست چقدر عاشق داره امام رضا و چه لطفی داره امام رضا به عاشقاش داشتم دعا می کردم یه آقایی به دوستش می گفت می دونی آرزوی یه زائر چی می تونه باشه ؟ این که حالا که آقا امام رضا بهش لطف کرده و قبولش کرده بیاد تو حرمش – میون این همه جمعیت جمال دلربای آقامون امام زمان رو ببینه و زیارتش کامل بشه ... یوسف فاطمه چه جوری قبر جدش رو زیارت می کنه – آقامون خوشحاله و از زائر و عاشقای قبر جدش تشکر می کنه ... ولی یه سوال اقا قبر مادرمون حضرت زهرا رو چه جوری زیارت می کنه ... یه دختر پنچ و شش ساله روی دوش باباش داشت ضریح آقا رو نگاه می کرد – یه جمله گفت که فکر می کنم که همه حرفها و زیارات رو تو خودش داشت . با دل پاک و معصومیت کودکی و لحنی بسیار زیبا گفت : امام رضا دوستت دارم........... خدایا به رئوفی و مهربانی امام رضا قسمت می دهیم کبوتر دل همه ما رو فقط یه جاهایی پرواز بده که قلبمون خدایی باشه و با معرفت الهی همراه باشه و این که فقط بر بام خانه اهل بیت علیهم السلام پر بکشه.... و حرف آخر این که خدا ازت می خواهیم که همیشه قلبمون طلایی باشه میلاد با برکت ابن الرضا حضرت جواد الائمه مبارک باد |
|
+ نوشته شده در
86/05/03ساعت 2:57 بعد از ظهر توسط خادم الشهدا |
|
|
گناهان خود را كوچك نشماريد! پيامبر گرامي (ص) در يكي از مسافرتهاي جمعي از اصحاب خود در سرزمين خالي و بي آب و علفي فرود آمدند و به ياران خود فرمودند: - هيزم بياوريد تا آتش روشن كنيم. اصحاب عرض كردند: يا رسول الله! اينجا سرزميني خالي است و هيچگونه هيزمي در آن وجود ندارد. پيامبر (ص) فرمودند: - برويد هر كس هر مقدار مي تواند هيزم جمع كند و بياورد. ياران به صحرا رفتند و هر كدام هر اندازه كه توانستند ، ريز و درشت ، جمع كردند و با خود آوردند. همه در مقابل پيغمبر (ص) روي هم ريختند. مقدار زيادي هيزم جمع شد. در اين وقت رسول خدا (ص) فرمود: - گناهان كوچك هم مانند اين هيزم هاي كوچك است. اول به چشم نمي آيد ، ولي وقتي كه روي هم جمع مي گردند، انبوه عظيمي را تشكيل مي دهند. آنگاه فرمودند: ياران! از گناهان كوچك نيز بپرهيزيد. اگر چه گناهان كوچك چندان مهم به نظر نمي آيند. اما بدانيد هر چيز طالب و جستجو كننده اي دارد. جستجو كنندگان! آن چه را در دوران زندگي انجام داده ايد و هر آن چه بعد از مرگ آثارش باقي مانده است ، همه را مي نويسند و روزي مي بينيد كه همان گناهان گوچك ، انبوه بزرگي را تشكيل داده است. به نقل از كتاب داستانهاي بحارالانوار- ترجمه و تنظيم: محمود نصري |
|
+ نوشته شده در
85/10/12ساعت 4:41 بعد از ظهر توسط خادم الشهدا |
|
|
چند حدیث از امام محمد باقر(ع) را در ادامه مطلب بخوانید ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
85/10/06ساعت 10:55 قبل از ظهر توسط خادم الشهدا |
|
|
انتقاد يكي از نشانه هاي جامعه زنده و فعال و حضور مردم در صحنه انتقاد كردن از عملكرد افراد است و اسلام اين حق را به همه ي افراد جامعه داده كه وضع جامعه خود را نقد و بررسي كرده و نقاط ضعف و قوت آنرا گوشزد نمايند از آنجا كه در تمام امور حد افرط و حد تفريطي هست در انتقاد هم افراط و تفريط وجود دارد ، افراط در انتقاد انسان را به عيبجويي و تفريط در آن سبب بي تفاوتي مي گردد براي اينكه انتقاد جنبه سازنده و الهي داشته باشد خوب است نكات زير را رعايت كنيم : 1- انگيزه و هدف از انتقاد ارشاد خير خواهانه باشد ، نه حسادت ، نه سؤظن ، نه خيانت ، نه خباثت ، نه كينه و نه افشگاري ... 2- با اطلاع دقيق انتقاد كنيم و از تكيه كردن بر شايعات بپرهيزيم . 3- انتقاد با احترام همراه باشد . 4- در انتقاد انصاف داشته باشيم و در كنار اشكالات موجود ، خدمات انجام شده را هم در نظر بگيريم . 5- انتقاد باشد نه انتقام ، در انتقاد كردن صفا و صميميت حاكم باشد نه كينه توزي . 6- در انتقاد كردن ازتوهين به شخصيت افراد بپرهيزيم . 7- سعي كنيم در انتقاد از غيبت ، تهمت و بهتان دوري كنيم . 8- انتقاد به تجسس كشيده نشود يعني در زندگي خصوصي افراد وارد نشويم . 9- تمام جوانب مسئله را در نظر بگيريم تا انتقاد ما حربه دست دشمن نشود . 10- همه انتقاد ها را يكجا نگوييم . 11- در مورد زمان ومكان انتقاد فكر كنيم . 12- ظرفيت افراد را در نظر بگيريم . 13- شرايط سني ، شغلي ، تحصيلي ، اجتماعي خود و انتقاد شونده را در نظر بگيريم . 14- از خودمان هم انتقاد كنيم واعظ و معلم خود نيز باشيم . 15- از انتقاد ديگران نرنجيم و انتقاد ديگران را با آغوش باز بپذيريم همانگونه كه وقتي آينه عيب ما را نشان ميدهد او را نمي شكنيم بلكه او را دوست داريم . به نقل از كتاب همراه با نماز از حجت الاسلام والمسلمين قرائتي |
|
+ نوشته شده در
85/09/21ساعت 12:52 بعد از ظهر توسط خادم الشهدا |
|
|
شاعر بسيجي دلسوخته اهل بيت (ع) مرحوم حاج محمد رضا آقاسي : خبر آمد خبري در راه است سرخوش آن دل كه از آن آگاه است شايد اين جمعه بيايد شايد پرده از چهره گشايد شايد دست افشان پايكوبان مي روم بر در سلطان خوبان مي روم مي روم بار دگر مستم كند بي سر و بي پا و دستم كند مي روم كه از خويشتن بيرون شوم در پي ليلا رخي مجنون شوم |
|
+ نوشته شده در
85/08/19ساعت 4:58 بعد از ظهر توسط خادم الشهدا |
|
|
بخش هايي از سخنان مقام معظم رهبري عزيزان من! ملت ما دهها سال از مسيرى كه بايد پيش مىرفت، عقب نگه داشته شد؛ ما بايد اين عقبماندگى را جبران كنيم. اينها واقعيت است؛ اينها عينيات تاريخ ماست. با ملت ما، يعنى همان ملتى كه امروز در ميدان علم كه وارد مىشود، در دنيا شگفتى مىآفريند؛ در برخورد نظامى كه وارد مىشود، دشمنانِ مجهز را دچار حيرت مىكند؛ در زورآزمايىهاى سياسى كه وارد مىشود، حريفان قَدَر را حريف مىشود - ما ملتى اينگونه داريم. اين ملت با اين سرمايههاى استعداد انسانى و با اين سرزمين پهناور و حاصلخيز و زرخيز و سرشار از منابع طبيعى، مىتوانست در اوج قلهى علم و تمدن و پيشرفت مادى و معنوى قرار بگيرد - كارى كردند كه شد جزو كشورهاى جهان سوم؛ آن هم در آن رديفهاى آخرِ آخر! اينكه اينقدر دانايان اين كشور به رژيم طاغوت لعن و طعن مىكنند، بيهوده نيست. اين جنايت بر كشور ما وارد آمده و بر ملت ما تحميل شد. ملتى را كه مىتوانسته به اوج بينهايت پرواز كند، بالهايش را بريدند، پاهاش را بستند و زخمىاش كردند؛ ملت ما را به يك ملت بدبين به خود، نااميد از آيندهى خود، بىتحرك براى رسيدن به افقهاى دوردست، مجذوب و واله در مقابل ديگران، تبديل كرده بودند؛ اما انقلاب آمد و يك تكان سخت و يك تغيير نگرش عميق به اين ملت داد، كه ملت ما بيدار شد، حركت كرد، راه افتاد، خودش را شناخت و گفت «مىتوانيم»؛ و توانست، حالا هم پيش رفته است. موتورِ حركت ما، ايمان ماست و اتكاى ما، به خداست؛ تكيهى ما، به راهنمايىها و هدايتهاى الهى است، كه در معارف دينى و در احكام ما وجود دارد؛ حركت ما هم حركت خوبى بوده و دشمن هم اتفاقاً همين نقطهى اساسى، نقطهى ايمان، را بمباران مىكند. الان در بين جامعهى ما يك مجموعهيى افتخار مىكنند و با حماسه، از ايمان خودشان ياد مىكنند. اين، خيلى باارزش است. اين، بسيج است. همهى ابزارهاى فرهنگى و تبليغى در طول صد سال يا بيشتر بهكار گرفته شد، تا اين ملت را به خودشان بدبين كنند - يكى از شخصيتهاى سرشناس معروف مىگفت: ايرانى، يك لولهنگ نمىتواند بسازد! - لولهنگ يعنى آفتابه گِلى؛ آن زمانها از گل، آفتابه درست مىكردند. اينجور اين ملت را تحقير مىكردند. اين ملت حالا در زمينههاى زيستى، در زمينهى فعاليتهاى گوناگون علمى، تحقيقى كارهايى مىكند كه خودش را جزو ده كشور اول جهان قرار مىدهد؛ اين، شوخى نيست. اين مسأله به ملت ما، به شما جوانها، در هرجا كه هستيد و در هر قسمتى كه كار مىكنيد، هشدار مىدهد كه قدر خودتان را بدانيد، حركت كنيد، نااميد نشويد؛ شماها مىتوانيد. شما آن نسلى هستيد كه اگر خوب عمل كرديد، آيندهى اين كشور را - صد سال، دويست سال يا بيشتر - تضمين خواهيد كرد. همين بيدار شدن، همين حساس بودن، همين انگيزه داشتن، همين ايمان، همين اميد، همين تكيه به هدايت الهى و اعتماد به كمك الهى، قوارهى اصلى بسيج است؛ اين يك فرهنگ است. اگر اينطور حركت كنيم، خداى متعال كمك خواهد كرد. كمك الهى متعلق به همهى خلايق است؛ به شرطى كه خودشان را آمادهى دريافت اين كمك كنند؛ دستشان را دراز كنند و اين ميوه را بچينند؛ از جا بلند شوند، همت كنند و از اين ميوه استفاده كنند؛ اين، در اختيار همه است. البته عدهيى نمىخواهند، شهوات نمىگذارد، گمراهىها نمىگذارد، كورىها نمىگذارد كه ببينند و بفهمند و همت كنند؛ اما شما ملتى هستيد كه خواستهايد، شناختهايد، حركت كردهايد و استفادهى زيادى هم بردهايد، باز هم بايد تلاش كنيد، تا انشاءاللَّه از رحمت الهى استفاده كنيد و انشاءاللَّه دعاى حضرت بقيةاللَّه هم شامل حال همهى شماها باشد. |
|
+ نوشته شده در
85/06/12ساعت 3:35 بعد از ظهر توسط خادم الشهدا |
|
|
فرازي از نهج البلاغه(ضرورت ياد مرگ)... پسرم، بدان تو براي آخرت آفريده شدي نه دنيا؛ براي رفتن از دنيا، نه پايدار ماندن در آن؛ براي مرگ، نه زندگي جاودانه در دنيا؛ كه هر لحظه ممكن است از دنيا كوچ كني، و به آخرت در آيي. و تو شكار مرگي هستي كه فرار كننده آن نجاتي ندارد، و هر كه را بجويد به آن مي رسد، و سرانجام او را مي گيرد. پس، از مرگ بترس! نكند زماني سراغ تو را گيرد كه در حال گناه يا در انتظار توبه كردن باشي و مرگ مهلت ندهد و بين تو و توبه فاصله اندازد، كه در اين حال خود را تباه كرده اي. پسرم! فراوان بياد مرگ باش، و به ياد آنچه كه كه بسوي آن مي روي، و پس از مرگ در آن قرار مي گيري. تا هنگام ملاقات با مرگ از هر نظر آماده باش، نيروي خود را افزون، و كمر همت را بسته نگهدار كه ناگهان نيايد و تو را مغلوب سازد. مبادا دلبستگي فراوان دنيا پرستان، و تهاجم حريصانه آنان به دنيا، تو را مغرور كند، چرا كه خداوند تو را از حالات دنيا آگاه كرده، و دنيا نيز از وضع خود تو را خبر داده ، و از زشتي هاي روزگار پرده برادشته است. نامه امام به فرزندش امام حسن(ع) نامه شماره 31 |
|
+ نوشته شده در
85/06/11ساعت 10:52 قبل از ظهر توسط خادم الشهدا |
|
|
جمعه ها صبح نه صبح همه روز جمعه حال و هواي ديگه ايي حكمفرما است انگار دلامون هواي يه نفرو مي كنه دلامون بي قراره يه نفره دلامون هواي يه مسجد خوشگل تو قم داره دلامون باروني شده نه چشمهامون هم باروني شده راستي قضيه چيه بر ما چه مي شود.... دلت مي خواد.... نه دلامون مي خواد.... پس چهل صبح اين ندا را سر مي دهيم كه اللهم رب النور العظيم...
|
|
+ نوشته شده در
85/05/27ساعت 12:41 بعد از ظهر توسط خادم الشهدا |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
85/03/07ساعت 12:53 بعد از ظهر توسط خادم الشهدا |
|
|
توجه امام به فرزندان شهدا يك خانم ايتاليايي كه شغلش معلمي و دينش مسيحيت بود نامه ايي آكنده از ابراز محبت و علاقه نسبت به امام و راه او همراه با يك گردن بند طلا براي حضرت امام فرستاده بود و متذكر شده بود كه اين گردن بند را كه يادگار آغاز ازدواج هست و به همين جهت آن را بسيار دوست مي دارم ، به نشانه علاقه و اشتياقم نسبت به شما و راهتان تقديم محضر شما مي نمايم. نامه و گردن بند را خدمت امام برديم نامه به عرض ايشان رسيد و گردن بند را نيز گرفتند و روي ميز كه كنارشان قرار داشت گذاشتند. دو سه روز بعد اتفاقا دختر بچه اي دو يا سه ساله اي را آوردند آنجا كه پدرش در جبهه مفقود الاثرشده بود. امام او را روي زانوي خود نشاندند و صورت مباركشان را به صورت بچه چسباندن و دست بر سر او گذاشتند وضعيتي كه نسبت به فرزند خودشان ديده نشده بود آنگاه امام گردن بندي كه زن ايتاليايي فرستاده بود برداشتند و با دست مباركشان بر گردن دختر بچه انداختند و دختر بجه با خوشحالي از خدمت امام بيرون رفت. امام و شهدا من بارها مكررا از حضرت امام شنيده ام كه مي فرمودند : ((اينها ره صد ساله را يك شبه پيمودند و ما از اين قافله دور هستيم.)) بارها چشمان امام به خاطر مظلوميت شهدا غرق اشك مي شد و اشك اجازه نمي داد كه ايشان احساسات پاكشان را در مورد شهدا بيان كنند. حالات عرفاني امام وقتي امام بعد از سالها تبعيد و دوري از وطن به ايران بازگشتند. يكي از خبرنگاران خارجي از امام پرسيدند: حالا شما چه احساسي داريد؟ امام فرمودند: هيچي! و اين احساس امام است كه مي گويد: من طبق فرامين الهي در حال انجام وظيفه هستم ، حالا چه در نوفل لوشاتو باشم ، چه بالاي خاك ايران و چه در تهران و قم هيچ فرقي نمي كند كه در كجا باشم. امام به درجاتي رسيده بود كه اين مسائل را جزء تكليف و وظيفه مي دانست. لذا وجود جسمي شان در اين محل يا آن محل در هدفشان تاثيري نداشت و براي ايشان فرقي نمي كرد. |
|
+ نوشته شده در
85/03/07ساعت 11:56 قبل از ظهر توسط خادم الشهدا |
|
|
سه سینه زنی با حال از حاج محمود کریمی و عبد الرضا هلالی و احد قدمی گذاشتم خیلی لذت می برید ما را هم دعا بفرمایید برای گوش دادن صدای حاج محمود کریمی اینجا کلیک کنید |
|
+ نوشته شده در
85/03/06ساعت 8:1 بعد از ظهر توسط خادم الشهدا |
|
|
لبخند بزنيد 1- از آن بادمجانهاي درشتهاي بمي بود که گلولههاي توپ فرانسوي صد بمب هم به او کار نمي کرد، مثل برق بلا، شنيدن و ديدن اينکه مجروح شده، مثل اين بود که بگويند آتش آتش گرفته يا تير، تير خورده مگر کسي باور ميکرد که او از پا درآمده باشد. هرکس که ميديد ميگفت:«شما ديگر چرا؟»،«آدم قحطي بود؟» «حيف تير، حيف ترکش» کنايه از اينکه تير و ترکش نصيب کساني مي شود که حسابشان پاک پاک باشد. واقعاً ايمان داشتند که افراد خلاف چيزيشان نميشود.يکي از بچهها که همراهش آمده بود گفت:«شلمچه اين حرفها نيست، شمر هم که بيايد تير ميخورد چه برسد به اين!؟» بلند شد که با عصا دنبالش کند که بچهها جلويش را گرفتند. 2- بچهها حتي موقع خوردن غذا نيز به نكتهگويي و فراست مشغول بودند. آن روز ظهر سر سفره يكي از نيروها كه خيلي شوخ طبع بود به دوستش گفت: «بيزحمت يك پارچ آب بريز تو ليوان بده به من.» او كه مثل خودش اهل مزاح بود با خنده گفت: «به روي چشم.» بعد هم كل آب پارچ را داخل ليوان خالي كرده و سفره كاملاً خيس شد. در همين لحظه صداي خنده بچهها فضاي سنگر را پر كرد |
|
+ نوشته شده در
85/03/06ساعت 2:32 بعد از ظهر توسط خادم الشهدا |
|
|
دوباره سلام
راستی امروز پنجشنبه عصری که به گلزار شهدا می رفتم به ذهنم خورد که این مطلب را بنویسم بیایید به یاد کسانی که از میان ما رفتند باشیم بیایید به یا شهیدان که به آنها مدیون هستیم باشیم بیایید جهت شادی روح اموات و شهدا فاتحه قرائت کنیم ............... بسم الله
|
|
+ نوشته شده در
85/03/04ساعت 8:21 بعد از ظهر توسط خادم الشهدا |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم به عنوان اولین مطلب جدی در وبلاگ ترجیح می دهم از دوستانی که در دانشگاه با من صمیمانه همکاری داشته اند را لااقل اسامی آنها را به عنوان تشکر بیاورم ۱-محسن مطهریان ۲-مصطفی محی الدینی ۳-سید احمد حسینی ۴-حمید کریمی ۵- روح الله قاسمی ۶-مهدی رهنما ۷-سید محسن حسینی ۸-سید محمد حسینی ۹-محمود اسحاقی ۱۰-و تنی چند از خواهران بسیجی |
|
+ نوشته شده در
85/03/02ساعت 11:23 قبل از ظهر توسط خادم الشهدا |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم اللهم انک کلفتنی من نفسی ما انت املک به منی و قدرتک علیه و علی اغلب من قدرتی فاعطنی من نفسی ما یرضیک عنی وخذ لنفسک رضاها من نفسی فی عافیه با یاد و نام خدا و سلام بر وجود مقدس آقا امام زمان(عج) و آرزوی تعجیل در ظهور حضرتش و با سلام و درود بر ارواح مطهر شهدا و امام شهدا و آرزوی سلامتی برای نور چشم همه ما فرزند حضرت زهرا مقام معظم رهبری الان در ساعت ۱۲:۳۰ روز دوشنبه اول خرداد سال ۱۳۸۵ سالی که با نام مبارک پیامبر اعظم (ص) مزین است آغاز به کار این وبلاگ را اعلام می نمایم امیدوارم با استعانت از خدا مطالبی که در آن رضای خدا باشد و با تعهدی که نسبت به شهدا همه ما داریم مطالبی که در آن ترویج فرهنگ شهید و شهادت باشد را قرار بدهم و من الله التوفیق التماس دعا خادم الشهدا : سید محمد رضا حسینی منش |
|
+ نوشته شده در
85/03/01ساعت 12:37 بعد از ظهر توسط خادم الشهدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
شاخص 84 مولای رحمت عقل و دین خادمین اهل بیت احمد زارع 1 آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|