تبليغاتX
لاله های خاکی

لاله های خاکی

    نزدیک اربعین است دلم گرفته... خاطره از شهید برونسی... روضه ای از مرحوم کافی
بسم رب الحسین(ع)
صدایی به گوش میرسد ، صدای بانگ قافله است ، چه خبر است...؟ زینب و اسرای کربلا را به کجا می برند؟ چه بر دل عمه سادات می گذرد؟ نزدیک به چهل روز است زینب بی برادر شده است . آه که چقدر دل زینب دلتنگ داداش حسینش شده است . آه نزدیک به چهل روز است از روی نیزه با سر برادر سخن گفته است ...
حال و هوای دلامون این روزا داره بارونی میشه. چند روز دیگه اربعین است... تو این روزا دلامون دو تا نامو خیلی صدا میزند : حسین و زینب
قصد نداشتم تا مطلب جدیدی را روی وبلاگ بذارم اما وقتی داشتم کتاب خاکهای نرم کوشک و کرامات شهید والا مقام حاج عبدالحسین برونسی را ورق میزدم ، رسیدم به یه جایی که وقتی اسم عمه جانم حضرت زینب(س) را دیدم و عنایتی که خانم به این شهید والامقام داشته اند بر من واضح گردید که این اتفاقی نبوده است و بر خود لازم دانستم تا این خاطره را در وبلاگ درج کنم و یکبار دیگر با هم آنرا بخوانیم:

شهید برونسی

همسر شهید برونسی نقل می کنند روزی شهید خاطره ای را از جبهه برایم تعریف میکرد. میگفت: کنار یکی از زاغه های مهماتها سخت مشغول بودیم تو جعبه های مخصوص مهمات می گذاشتیم و درشان را می بستیم. گرم کار یکدفعه چشمم افتاد به یک خانم محجبه با چادری مشکی. داشت پا به پای ما مهمات می گذاشت توی جعبه ها. با خود گفتم : حتما از این خانمهایی که میان جبهه.
اصلا حواسم  به این نبود که هیچ زنی را نمی گذارند وارد آن منطقه بشود. به بچه ها نگاه کردم مشغول کارشان بودند و بی تفاوت می رفتند و می آمدند انگار آن خانم را نمی دیدند. قضیه عجیب برام سوال شده بود. موضوع عادی به نظرم نمی رسید کنجکاو شدم بفهم جریان چیست. رفتم نزدیکتر تا رعایت ادب شده باشد سینه ای صاف کرده و خیلی با احتیاط گفتم : خانم جایی که ما مردها هستیم شما نباید زحمت بکشین.
رویش به طرف من نبود. به تمام قد ایستاد و فرمود: مگر شما در راه برادر من زحمت نمی کشید؟
یک آن یاد امام حسین (سلام الله علیه) افتادم و اشک توی چشمهام حلقه زد. خدا به ام لطف کرد که سریع موضوع را گرفتم و فهمیدم جریان چیست . بی اختیار شده بودم و نمی دانستم چه بگویم. خانم همانطور که روشان آن طرف بود فرمودند: هرکس یاور ما باشد البته ما هم یاری اش می کنیم.
منبع مورد استفاده : کتابهای خاک های نرم کوشک نوشته سعید عاکف


به امید آنکه خدا زیارت حضرت اباعیدالله الحسین و بی بی زینب (س) را نصیب همه ماها بکند.
ضمنا برای اینکه این پست کامل شود فایل صوتی زیبایی از مرحوم شیخ احمد کافی که روضه ای از حضرت زینب(س) خوانده اند حدود پنج دقیقه برای دانلود آورده شده است که امیدوارم از گوش دادن آن فیض کاملی برده و ما را نیز دعا فرمایید.
جهت خشنودی آقا امام زمان (عج) و تعجیل در ظهورشان و نیز نثار روح بلند امام حسین (ع) و حضرت زینب (س) و شهدای دشت کربلا و شهید بزرگوار برونسی و تمامی شهدای انقلاب اسلامی و مرحوم کافی صلوات با عجل فرجهم عنایت فرمایید.
منتظر نظرات ارزنده شما هستیم.

دانلود روضه ای از حضرت زینب از زبان مرحوم کافی 


 
نويسنده:خادم الشهدا |  90/10/17
موضوع: | لينک ثابت |

    آقا جان دلم برایت تنگ شده است ...

چهار سال پیش بود خبری بر سر زبان مردم افتاده بود آقا دارن تشریف میارن یزد خبری که در لحظه اول کاملا شوکه میشدی خبری که مدتها منتظر شیندش بودی و برای آن لحظه شماری می کردی رهبرت ، مقتدایت ، مولایت ، نائب امام زمانت میاد و میتونی از نزدیک ایشون را ملاقات کنی

شور و شعف وصف ناشدنی فضای آنروزها را پر کرده بود  دلها به تب و تاب افتاده بود شاید خیلی ها از جمله خود بنده قبل از آن هم توفیق خدمت آقا رسیدن را داشتند و ایشان را از نزدیک زیارت کرده بودیم ولی این بار فرق می کرد آقا داشتن تشریف میاوردن استان ما یزد  و هموطنان خونگرم و همشریان عزیزمان در دارالعباده میزبان آقا بودند و برای میزبان چه چیز از این بالاتر که مهمانش حضرت آقا باشد

هرکس هر کاری از دستش بر می آمد انجام می داد از نصب پارچه نوشته و پوستر گرفته تا تشکیل کارگروه هایی جهت بهترین میزبانی از آقا و برقراری ختم صلوات و قرآن به شکرانه این نعمتی که داشت نصیبمان می گشت.

شامگاه 11 دی شده بود به نظر می رسید کسی از دوستان شب را نخوابیده شوق دیدار آقا در دلها بود و بس . وصف کردن آن شب کار بسیار دشوار است  و حقیقتا باید آن لحظات را درک کنید و قدر بدانید بالاخره صبح 12 دی سال 86 فرا رسید شهر یزد آماده ورود حضرت آقا بود و استقبال تاریخی و کم نظیری از حضرت آقا به عمل آمد که مایه افتخار تاریخ یزد شد و یزد به خود بالید با مهمان گرامی و بزرگوارش. در آن موسم زمستان و سردی هوا یزد با یک گل بهار شد...

شاید لحظات و اتفاقات قبل از ورود و یا حتی هنگام استقبال از آقا را بشه توصیف کرد ولی لحظه زیارت آقا از نزدیک و دیدن آن چهره نورانی و دوست داشتنی را نمی شود در دایره واژگان گنجاند . الان 5 سال از تاریخ 12 دی سال 1386 که حضرت آقا به یزد تشریف آورده بودند میگذرد و فقط یک جمله می شود به زبان می آورد  که: آقاجان دلم برایت تنگ شده است ...

حضرت آقا در تجمع عظیم و مثال زدنی مردم یزد در میدان و حسینیه امیرچخماق یزد و خیابان های اطرف فرمایشات بسیار ارزشمندی را ایراد فرمودند که در آن زمان یعنی سال 86 انتخابات مجلس شورای اسلامی را داشتیم  و در شرایط کنونی یعنی سال 90 هم  انتخابات آینده مجلس را که بسیار حساس و سرنوشت ساز است  را پیش رو داریم از این رو قسمتی از فرمایشات مقام معظم رهبری که در روز 12 دی سال 86 در اجتماع عظیم مردم یزد در مورد انتخابات ایراد فرمودند را به عنوان تبرک و چراغ راه در این پست خواهید دید:

قسمتی از فرمایشات آقا در 12 دی 86 در مورد انتخابات:

... ... آنچه كه امروز ميخواهم به شما بگويم، اين است كه ملت ايران انتخابات را قدر بدانند. انتخابات يك نمايشگاه است براى نشان دادن عزم و رشد ملى ملت ايران، استقامت ملت ايران، دانائى و هوشيارى ملت ايران، پايبندى ملت ايران به نظام مردم‌سالارى دينى.

آنچه كه بنده در همه‌ى انتخاباتها تأكيد كرده‌ام، امروز هم همان را در درجه‌ى اول تأكيد ميكنم، حضور مردمى و قدردانى مردمى است از انتخابات. من به شما عرض بكنم - البته حالا سربسته ميگويم - سعى شد در اين كشور، باب انتخابات بسته شود تا دشمنان بتوانند بگويند نظام جمهورى اسلامى نظام مردمى نيست؛ تلاش شد براى اين كار، خداى متعال نگذاشت؛ اراده‌ى الهى بر اراده‌ى بدخواهان فائق آمد، دلهاى مردم به سمت انتخابات جذب شد در دوره‌هاى متعدد و بخشهاى مختلف؛ على‌رغم دشمن، مردم در انتخابات شركت كردند. اين انتخابات هم همانجور است.

آنچه كه من عرض مى‌كنم، در درجه‌ى اول حضور مردمى است. در درجه‌ى بعد كه البته حائز اهميت بسيارى است اين هم، پيدا كردن نماينده‌ى اصلح است. آن كسانى كه به وسيله‌ى شوراى نگهبان صلاحيت آنها اعلام ميشود، معنايش اين است كه اين از حداقل صلاحيت مورد نياز برخوردار است. در بين اين كسانى كه اعلام ميشوند، افرادى هستند با صلاحيتهاى بالاتر، افرادى هستند در سطح پايين‌تر. هنر ملت ايران و مردم شهرها و حوزه‌هاى انتخابيه اين است كه دقت كنند، نگاه كنند، بشناسند اصلح را، بهترين را انتخاب كنند؛ بهترين از لحاظ ايمان، بهترين از لحاظ اخلاص و امانت، بهترين از لحاظ ديندارى و آمادگى براى حضور در ميدانهاى انقلاب؛ دردشناس‌ترين و دردمندترين نسبت به نيازهاى مردم را انتخاب كنند. اينها فرصتهائى هست، بايستى مردم عزيز ما در همه جاى كشور - اين ديگر مخصوص استان يزد نيست - هوشيارانه، با بصيرتِ تمام تلاش كنند، پيدا كنند و با رأى خود مسجل كنند و مجلس را - آن مجلسى را كه مورد نياز جامعه‌ى كنونى ماست - تشكيل بدهند.

البته مردم توجه بايد داشته باشند كه تبليغات رنگين و متنوع ملاك نيست؛ وعده‌هاى غير عملى ملاك نيست. من با خودِ نماينده‌هاى محترم در دوره‌هاى مختلف وقتى مواجه شدم، به اينها گفتم: آقايان و خانمهاى نماينده! وظيفه‌ى نماينده اين نيست كه وعده‌ى عمرانى و فلان پروژه، فلان كار را در منطقه‌ى انتخابى خود به مردم بدهد؛ اينها كار اجرائى است، كار دولت است. وظيفه‌ى نماينده اين است كه بتواند قانون مورد نياز كشور را پيدا كند، آن قانون را جعل كند. وقتى قانون شد - يعنى قاعده‌اى گذاشته ميشود - دستگاههاى اجرائى و قضائى مجبورند برطبق قانون عمل بكنند و عمل ميكنند. وعده‌هاى غير عملى دادن، وعده‌هاى بزرگ دادن، اينها ملاك نيست؛ بايد مردم توجه كنند؛ گاهى علامت منفى هم هست. از طرف علاقه‌مندان به نامزدهاى انتخاباتى گوناگون، بداخلاقيهاى انتخاباتى، شايسته‌ى ملت ما نيست؛ تهمت زدن آدمهاى مؤمن را، مصونيت‌دار از لحاظ اسلامى و شرعى را؛ در معرض هتك آبرو قرار دادن در شبنامه‌ها، در مطبوعات، در پايگاههاى اينترنتى و غيره، اينها اصلاً مصلحت نيست. من به طور جد از همه‌ى كسانى كه نسبت به نامزدهاى مختلف علاقه‌مندى‌اى دارند، درخواست ميكنم، اصرار ميكنم كه اين علاقه‌مندى خودتان را از راه تخريب ديگران، اهانت به ديگران، متهم كردن ديگران نشان ندهيد. هرچه ميخواهيد، از نامزد مورد علاقه‌ى خودتان تمجيد كنيد، تعريف كنيد؛ اما ديگران را تخريب نكنيد. اين علامت بدى است. بعضى جاها در دنيا معمول است اسرار خانوادگى يكديگر را برملا ميكنند، عكسهاى پنهانى از هم ميگيرند، افشا ميكنند. خوب، همانهائى هستند كه وقتى هم رفتند مجلس - ديده‌ايد در تلويزيون - سر يك مسئله‌اى مى‌افتد به جان هم، با مشت و لگد با هم رفتار ميكنند! اينكه امتياز براى نماينده نيست.آنچه كه در مورد انتخابات بايد به ياد مردم عزيز ما باشد، آماده شدن براى حضور همه‌جانبه و گسترده در انتخابات و كوشش كردن براى شناسائىِ اصلح و مراعات كردن رفتارهاى انتخاباتى است، كه اين را عرض كرديم.

و اما جمله پایانی :

پروردگارا بر ما منت گذارده و باقی مانده دوره غیبت یوسف زهرا(س) امید دلها مهدی آل طه  را بر ما ببخش و این توفیق را نصیبمان گردان تا در رکاب حضرت سید علی و به علمداری ایشان پرچم این انقلاب را بدست امام زمان (عج) برسانیم  و تا آن موقع سربازان وفادار حضرت ولی عصر (عج) باشیم

در پایان از شما دوست عزیز درخواست دارم تا با نظرات سازنده خود یاری رسان ما باشید

ضمنا به مناسبت یوم الله 9 دی و گرامیداشت آن ویژه نامه ای تهیه و توزیع کرده بودیم که لینک دانلود آن برای علاقمند را در ذیل آورده ایم

دانلود ویژه نامه 9 دی


 
نويسنده:خادم الشهدا |  90/10/11
موضوع: | لينک ثابت |

    بهانه ای برای نوشتن مجدد ... شهید بی سر

بسم رب الحسین

وقتی که حسابی دلت تنگ میشه میگی حسین ، وقتی که چشمانت بارانی میشه میگی حسین ، وقتی که از همه چی و همه جا خسته ای میگی حسین ، وقتی دلتنگ شلمچه و فکه و هویزه میشی میگی حسین ، وقتی که تصویر بین الحرمین رو تو هیئت میبینی میگی .......

ما بچه شیعه ها همه افتخارمون اینکه امام حسین (ع) رو داریم و توفیقی نصیبمون شده پیشانی بند یا لثارات الحسین بر سر داریم

راستش خیلی وقته که دلم می خواست وبلاگمو بروزرسانی کنم و رسالتی که بر دوش خود احساس میکردم و از آغاز کار وبلاگ با آن نیت شروع کرده بودم را به انجام برسانم ولی به دلایلی از جمله اینکه در خدمت مقدس سربازی به سر می بردم و تقریبا تمامی وقتم پر شده بود و اکثر فعالیت های فرهنگی ام به همین دلیل کمرنگ شده بود ، حدود یک سال توفیق نداشتم تا در خدمت دوستان باشم و بدنبال بهانه ای برای نوشتن می گشتم که دوباره شروع کنم و چه بهانه ای بهتر حسین که در ایام متعلق به سوگواری آقا به سر میبریم

کانون دفاع مقدس بسیج دانشجویی دانشگاه پیام نور مهریز استان یزد یه نشریه تخصصی در حوزه دفاع مقدس داره که انصافا تا به حال باتمام کمبودهایش و فراز و نشیبها عملکرد خوبی داشته است و بار فرهنگی و نشریه ای استان را در این حوزه به دوش کشیده است ، بنده هم با اینکه فارغ التحصیل شده ام هنوز اگر توفیقی باشد با دوستانم  همکاری دارم

یه مطلبی که درویژه نامه محرم امسال در نشریه آمده است و در آن سعی شده است تا بین دفاع مقدس و امام حسین(ع) پل زده شود را به عنوان حسن آغاز کار وبلاگ تحت عنوان او هم بی سر شد را در ذیل مطالعه خواهید فرمود:

مطالبی را که مطالعه میکنید در نشریه فانوس آمده است

 

او هم بی سر شد (شهید محمود دهقان دهنوی تنها شهید بی سر مهریز)

یه چند وقتی بود بر و بچه های فانوس به جنب و جوش افتاده بودند تا این شماره نشریه را با نام سید و سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) ببندند و نشریه مونو که حال و هوای جبهه ها و دفاع مقدس رو داره با شمیم سیب حرم آقای عزیزمون مزین بسازیم و خوشبوتر کنیم

نمی دونستیم چه جوری ولی باید یه جورایی بین شهدای هشت سال دفاع مقدس و امام حسین (ع) پل می زدیم و یک حلقه اتصالی پیدا می کردیم

با استعانت از خدای متعال و مدد از امام حسین (ع) با تحقیقاتی که کردیم متوجه شدیم در میان 313 شهید شهر مهریز، شهیدی هست که به واسطه جدا شدن سر از بدن مطهرش به فیض عظمای شهادت نائل آمده است و مطمئن شدیم که یه خبرهایی باید باشه

از این شهید بزرگوار مطلب برای نوشتن بسیار زیاد بود که با توجه به محدودیت فضایی که در اختیار داریم یه خاطره زیبا از زبان خواهر شهید را برایتان نقل میکنیم:

... دختر خاله ام محل زندگی اشان دور از ما بود و می گوید وقتی خبر شهادت محمود را شنیدم نگران این بودم چون خاله (مادر شهید) قبلا هم داغ های زیادی دیده بود نتواندداغ این فرزندش را تحمل کند و امروز که فرزندش را دفن می کنند چه خواهد شد؟ ساعت حول وهوش 9 شب بود در همین افکار بودم به حالتی ما بین خواب و بیداری رفتم ، انگار ندایی به من می گفت : (( حضرت ابا عبد الله الحسین (ع) در خانه خاله توست  و چرا اندوهمگین و ناراحت هستی ...)) بعد ها متوجه شدیم همزمان با خواب دختر خاله ام همان شب جمعه ای که برادرم را دفن کردند یکی از همسایگان خواب دیده بوده است یک نور سبز وسیع و دلربایی وارد خانه مادرم شده است . از فردای آنروز مادرم کمتر بی تابی می کرد و شهادت فرزندش را باور کرده بود...

 

امیدوارم از بیان این خاطره استفاده کافی برده باشید

ضمنا لینک دانلود تمامی مطالب این نشریه را در انتهای پست خواهید بود تا شما بتوانید از آن استفاده نمایید

منتظر نظرات ارزنده شما خواهیم بود تا ما را جهت ارتقای مطالب وبلاگ یاری فرمایید و ما نیز وظیفه امان را به نحو مطلوب تری انجام دهید

اللهم جعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد

دانلود کامل ویژه نامه محرم نشریه فانوس بسیج دانشجویی دانشگاه پیام نور مهریز


 
نويسنده:خادم الشهدا |  90/10/04
موضوع: | لينک ثابت |

    دوران عاشقی فرا رسیده....
توضیح اولیه: ضمن تبریک میلاد با برکت امام محمد باقر(ع) و آغاز ماه رجب اگر تا اخر این پست با ما باشید یک روایت بسیار زیبا و قابل تامل از امام محمد باقر(ع) را شاهد خواهید بود

به نام خداوند روزهای خوب و به نام اویی که ایامی را ویژه برای ما قرار داد تا بیشتر او را یاد کنیم وبه سویش برویمو از اعمال بدمان از او معذرت خواهی و دستهای خالیمان را به سویش دراز کنیم

دوباره صدای اللهم اغفر… می آید، دوباره حال خوش نیمه شب و تضرع، دوباره امید به غفران الهی و دوری از آتش، دوباره مناجات سحرگاه، دوباره تقرب بسوی خدای یکتا،دوباره دوری از هوا وهوس، دوباره برائت از شیطان و دوباره……… ودوباره  شور عبادت

خوب گوش کن، صدای این الرجبیون را می شنوی

بیایید چشم ظاهر را ببندیم و چشم دلمون را باز کنیم صدای پای ماه رجب را حس می کنیم

درباره این موضوع که خدا برای مومنین 3 ماه با برکت(رجب،شعبان،رمضان) را گذاشته و اهمیت و خوبیهایشان احادیث و روایات فراوانی شنیده ایم لذا قصد ندارم حرف هایی را که بارها شنیده شده است را بازگو کنم، فقط به ذکر یک نکته اکتفا می کنم:

عزیزان مهمانی و ضیافت خدا برای بندگانش داره شروع میشه، ماه رجب، ماه خوبی ها و خیر و برکات، ماه اعتکاف و ماه میلاد حضرت علی(ع)، ماهی که آغازش را خدای تبارک و تعالی به میلاد یکی از ستارگان درخشان آسمان امامت و ولایت حضرت امام محمد باقر(ع) قرار داده تا یک عیدی خوب برای بندگانش داشته باشد و یک دعوت بسیار شور انگیز و مقدمه ای عالی برای آماده شدن حضور در درگاه حضرت حق… و بعد هم شعبان و رمضان

بر اساس تمامی اطلاعات و اخباری که همه می دانیم و بسیار روایت شده است خدای عزوجل بندگانش را خیلی دوست دارد و فرصت توبه و انابه را به آنان عنایت فرموده است که اگر به هر دلیلی موجباتی پیش آمده است که پروردگارشان را فراموش کرده و گناهی را مرتکب شده اند، دوباره به سوی او بازگشت داشته و به بهانه چنین ایامی طلب مغفرت کرده و او را یاد کنند

عرض کردم از ماه رجب و شعبان و رمضان خیلی جاها صحبت شده است، قصد من این است که یه تلنگری باشد که صحبتها و روایات را مرور کنیم و در صراط مستقیم گام برداریم…..

میلاد با برکت حضرت امام محمد باقر(ع) را به شما دوستان عزیز و محبان خاندان اهل بیت(ع) تبریک و تهنیت عرض می نمایم

راستش خیلی دلم می خواست یه مطلب از امام باقر(ع) بزارم که مفید باشه تا حق این امام همام را به نحوی شایسته به جای آوریم تا این که به لطف خدا روایتی زیبا از آن حضرت پیدا کردم که فکر کنم خواندش خالی از لطف نباشد

قبل از ذکر این روایت از تمامی دوستان عزیز درخواست دارم تا از پنجشنبه شب این هفته که شب آرزوهاست(لیله الرغائب) نهایت استفاده را ببرند و ضمن درخواست تمام حوائج شرعیه که از خدای رحیم و رحمانمان داریم دعا جهت سلامتی و تعجیل در ظهور آقا امام زمان و سلامتی و طول عمر رهبر عزیزمان و پایداری و استحکام نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران تا هنگامه ظهور را فراموش نسازیم

روایت ذیل از کتاب داستان های بحار الانوار(جلد هفتم) ترجمه و نگارش محمود ناصری انتخاب شده است که از تمامی دوستان تقاظا داریم با دقت آنرا مطالعه نمایند و در صورتی که صلاح می دانند ما را ازنظرات خود بهره مند سازید بویژه این که فکر می کنید این روایت و حدیث از این امام بزرگوار چه موضوعیتی با شرایط کنونی جامعه ما دارد

 در روایات آمده است که حضرت امام محمد باقر (ع) فرموده اند:

هنگامی که مومن از دنیا رفت، شش صورت همراه او وارد قبرش می شوند.

یکی از آنها خوشروتر و خوشبوتر و پاکیزه تر از صورتهای دیگر است.

یکی در جانب راست، یکی در طرف چپ، یکی در پیش رو، یکی در پشت سر، دیگری در پایین پا و صورتی که  از همه خوش سیماتر است در بالای سر میت می ایستد و عذاب هایی را که متوجه میت است دفع می کند.

آنگاه صورت زیبا از صورتهای دیگر می پرسد:

شما کیستید؟ خداوند شما را جزای خیر دهد.

صورت سمت راست می گوید: من نمازم

صورت سمت چپ می گوید: من زکاتم

صورت پیش رو می گوید: من روزه ام

صورت پشت سر می گوید: من حج و عمره ام

صورت پایین پا می گوید: من نیکی و احسان به برادران مومنم

سپس صورتها از او می پرسند:

تو کیستی که از همه ما زیباتر و خوشبوتری؟

در پاسخ می گوید:

من ولایت و محبت خاندان پیغمبر(ص) هستم.

 ان شاالله که از این پست استفاده لازم را برده باشید و با نظرات خود مارا یاری دهید و اینکه اگر توفیق احیای شب اول ماه رجب را داشتید مارا از دعای خیر خود محروم نفرمایید


 
نويسنده:خادم الشهدا |  89/03/23
موضوع: | لينک ثابت |

    ویژگی های امام خمینی(ره) از زبان مقام معظم رهبری در چهلمین روز وفاتشان

توضیح اولیه: شاید مطالب این پست کمی طولانی باشد ولی مطمئنا در پایان از اینکه ویژگی های امام را از کلام شیوا مقام معظم رهبری بدانید پیشیمان نخواهید شد

السلام علیک یا روح الله

14 خرداد هر سال یادآور حادثه ای تلخ و جانگداز در تاریخ نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران است که این ملت چنان عزیز بزرگواری را از دست داده اند که پس از گذشت 21 سال در سالروز وفات غم انگیزش چنین حماسه ای می آفرینند و با حضور میلیونی خود هنوز قدردان آن یار و پیر سفرکرده خو هستند

14 و 15 خرداد سراسر غم است و اندوه ولی جا دارد از تمامی کسانی که در مراسم بزرگداشت امام خمینی(ره) شرکت کردند تشکر کنیم که با حضور خود به جهانیان ثابت کردند که یاد  امام از دلها نرفته است و ما پاسدار ارزشهای ناب انقلابمان خواهیم بود و به فرموده رهبر عزیزمان : امام خمینی(ره) یک حقیقت همیشه زنده است. و با شرکت در این مراسم یکبار دیگر بیعت همه جانبه خود با مقام معظم رهبری اعلام داشته اند

از امام خمینی سخن گفتن و تبیین شخصیت والای ایشان بسیار دشوار است پس چه کسی بهتر از مقام معظم رهبری می تواند ویژگی های شخصیت ایشان را بیان نماید.

مطالبی را که ملاحظه خواهید فرمود قسمت هایی از نماز جمعه تهران در تاریخ 23/4/1368 در چهلمین روز درگذشت امام(ره) که توسط مقام معظم رهبری ایراد گردیده است و ایشان به بیان ویژگی های این مرد بزرگ پرداخته اند:

........امروز مايلم در خطبه‏ى اول راجع به اماممان صحبت كنم. درباره‏ى او خيلى حرف زده شد؛ اما به اعتقاد من هنوز زود است كه تحليل‏گرهاى جهانى بتوانند امام بزرگوار را بدرستى بشناسند؛ شخصيت عظيمى كه در طول تاريخ بعد از انبيا و اوليا، امثال او بسيار بندرت ظهور مى‏كنند. آنها كارهاى بزرگ انجام مى‏دهند و مثل برق مى‏درخشند و فضا را منور مى‏كنند و مى‏روند.

كارهاى بزرگ حضرت امام‏

امام بزرگوار ما كارهاى بزرگِ متناسب با بزرگى خود انجام داد و من امروز بعضى از آنها را به ياد شما مى‏آورم. يقيناً اگر تحليل‏گرها و متفكران كارهاى بزرگ امام امت را فهرست كنند، چند برابرِ آن چيزى خواهد شد كه من امروز آنها را برمى‏شمارم.

اولين كار بزرگ او، احياى اسلام بود. دويست سال است كه دستگاههاى استعمارى سعى كردند تا اسلام به دست فراموشى سپرده شود. يكى از نخست‏وزيرهاى انگليس در جمع سياستمداران استعمارى دنيا اعلام كرده بود كه ما بايد اسلام را در كشورهاى اسلامى منزوى كنيم! قبل و بعد از آن نيز پولهاى گزافى خرج شد تا اسلام در درجه‏ى اول از صحنه‏ى زندگى، و در درجه‏ى دوم از ذهن و عمل فردى انسانها خارج شود؛ چون مى‏دانستند اين دين، بزرگترين مانع در راه چپاول قدرتهاى بزرگ و استكبارى است. امام ما اسلام را دوباره زنده كرد و به ذهن و عمل انسانها و صحنه‏ى سياسى جهان برگرداند.

دومين كار بزرگ او، اعاده‏ى روح عزت به مسلمين بود. اين‏گونه نبود كه اسلام صرفاً در بحثها و تحليلها و دانشگاهها و صحن جامعه و زندگى مردم مطرح شود؛ بلكه بر اثر نهضت امام ما، مسلمانها در همه جاى عالم احساس عزت كردند.

يك نفر مسلمان از كشورى بزرگ كه مسلمين در آن در اقليت قرار دارند، به من مى‏گفت: قبل از انقلاب اسلامى، مسلمان بودن خود را هرگز اظهار نمى‏كرديم. طبق فرهنگ آن كشور، همه اسم محلى داشتند، و هرچند خانواده‏هاى مسلمان روى بچه‏هاى خود اسم اسلامى مى‏گذاشتند، اما جرأت نمى‏كردند آن اسم را اظهار كنند و از بيان آن خجالت مى‏كشيدند! اما بعد از انقلاب شما، مردم ما با افتخار اسم اسلامى خود را مى‏گويند، و اگر از آنها بپرسند كه شما چه كسى هستيد، اول آن اسم اسلامى را با افتخار بر زبان مى‏آورند.

بنابراين، با كار بزرگى كه امام(ره) انجام داد، مسلمانها در همه جاى دنيا احساس عزت مى‏كنند و به مسلمانى و اسلام خود مى‏بالند.

سومين كار بزرگ او اين بود كه به مسلمانها احساس درك امت اسلامى داد. قبل از اين، مسلمانها در هر جاى دنيا كه بودند، چيزى به نام امت اسلامى برايشان مطرح نبود و يا اصلاً جدى تلقى نمى‏شد. امروز همه‏ى مسلمانها در اقصاى آسيا تا قلب آفريقا و تمام خاورميانه و در اروپا و امريكا، احساس مى‏كنند كه جزو يك جامعه‏ى جهانىِ بزرگ به نام امت اسلامى هستند. امام احساس شعور نسبت به امت اسلامى را ايجاد كرد، كه بزرگترين حربه براى دفاع از جوامع اسلامى در مقابل استكبار است.

چهارمين كار بزرگ او، ازاله‏ى يكى از مرتجعترين و پليدترين و وابسته‏ترين رژيمهاى منطقه و جهان بود. ازاله‏ى حكومت پادشاهى در ايران، يكى از بزرگترين كارهايى بود كه كسى مى‏توانست آن را تصور كند. ايران مهمترين دژ استعمار در منطقه‏ى خليج‏فارس و خاورميانه بود. اين دژ، به دست امام ما در هم فرو ريخته شد.

كار پنجم او، ايجاد حكومتى بر مبناى اسلام بود؛ چيزى كه به ذهن مسلمانها و غيرمسلمانها خطور نمى‏كرد، و خواب خوشى بود كه مسلمانهاى ساده‏لوح هم هرگز آن را با خود تصور نمى‏كردند و نمى‏ديدند. امام(ره) در حد يك معجزه، به اين خيال افسانه‏آميز لباس واقعيت پوشاند.

كار ششم او، ايجاد نهضت اسلامى در عالم بود. قبل از انقلاب اسلامى، در بسيارى از كشورها و از جمله كشورهاى اسلامى، گروهها و جوانها و ناراضيها و آزادى‏طلبها، با ايدئولوژيهاى چپ وارد ميدان مى‏شدند؛ اما بعد از انقلاب اسلامى، پايه و مبناى حركتها و نهضتهاى آزاديبخش، اسلام شد. امروز در هر نقطه‏يى از دنياى وسيع اسلام كه جمعيت يا گروهى به انگيزه‏ى آزاديخواهى و ضديت با استكبار حركت مى‏كنند، مبنا و قاعده‏ى كار و اميد و ركنشان، تفكر اسلامى است.

هفتمين كار بزرگ او، نگرشى جديد در فقه شيعه بود. فقاهت ما پايه‏هاى بسيار مستحكمى داشته و دارد. فقاهت شيعه، يكى از محكمترين فقاهتها و متكى به قواعد و اصول و مبانى بسيار مستحكمى است. امام عزيزمان اين فقه مستحكم را در گستره‏يى وسيع و با نگرشى جهانى و حكومتى مورد توجه قرار داد و ابعادى از فقه را براى ما روشن كرد كه قبل از آن روشن نبود.

كار هشتم او، ابطال باورهاى غلط در باب اخلاق فردى حكام بود. در دنيا پذيرفته شده است كه كسانى كه در رأس اجتماعات قرار مى‏گيرند، اخلاق فردىِ خاصى داشته باشند! تكبر ورزيدن، برخوردار بودن از زندگى راحت و مسرفانه، تجمل‏گرايى، خودرأيى و خودخواهى و امثال اينها، چيزهايى است كه مردم دنيا قبول كردند كه كسانى كه در رأس حكومتها قرار مى‏گيرند، اين اخلاق را داشته باشند. حتّى در كشورهاى انقلابى، انقلابيونى كه تا ديروز زير چادرها زندگى مى‏كردند و در دخمه‏ها مخفى مى‏شدند، به مجرد اين‏كه به حكومت مى‏رسند، وضع زندگيشان عوض مى‏شود و اخلاق حكومتيشان تغيير مى‏كند و همان وضعيتى را به خود مى‏گيرند كه بقيه‏ى سلاطين و رؤساى عالم داشتند! ما از نزديك چنين چيزى را ديده‏ايم؛ براى مردم هم مايه‏ى تعجب نيست.

امام ما اين باور غلط را عوض كرد و نشان داد كه رهبر محبوب و معشوق يك ملت و ديگر مسلمانان عالم، مى‏تواند زندگى زاهدانه‏يى داشته باشد و به جاى كاخهاى مجلل، در يك حسينيه از ديداركنندگان پذيرايى كند و با لباس و زبان و اخلاق انبيا با مردم برخورد كند.

اگر دلهاى حكام و زمامداران به نور معرفت و حقيقت روشن شده باشد، تجمل و تشريفات و اسراف و برخورداريهاى زياد و خودرأيى و تكبر و استكبار، جزو لوازم حتمى زمامدارى آنها محسوب نمى‏شود. از معجزات بزرگ آن بزرگوار اين بود كه هم در زندگى خود و هم در آن دستگاهى كه به وجود آورده بود، نور معرفت و حقيقت تجلى يافته بود.

كار نهم او، احياى روحيه‏ى غرور و خودباورى در ملت ايران بود. برادران عزيز! حكومتهاى استبدادى و فردى، سالهاى متمادى ملت ما را به صورت ملتى ضعيف و مستضعف و توسرى‏خور در آورده بودند؛ ملتى كه از استعداد جوشان و خصلتهاى جمعىِ فوق‏العاده ممتاز برخوردار است و در طول تاريخ بعد از اسلام، اين‏همه افتخارات علمى و سياسى دارد.

قدرتهاى خارجى - مدتى انگليسيها و مدتى هم روسها و ديگر دولتهاى اروپايى، و پس از آن امريكاييها - ملت ما را تحقير كرده بودند. ملت ما هم باور كرده بود كه قابليت و لياقت كارهاى بزرگ را ندارد، سازندگى از او بر نمى‏آيد، ابتكار از او ساخته نيست و ديگران بايد بر او آقايى كنند و به او زور بگويند! بنابراين، روح غرور و افتخار ملى را در ملت ما كشته بودند؛ ولى امام عزيز ما، روح غرور و افتخار ملى را در ملت ايران بيدار و زنده كردند.

در همان حال كه ملت ما از احساسات و نخوتهاى بيجاى ناسيوناليستى - كه استكبار عامل آن، و رژيم منحوس پهلوى مروجش بود - مبرا هستند، اما احساس عزت و قدرت مى‏كنند. امروز ملت ما از دست به دست هم دادن و توطئه‏ى مشترك شرق و غرب و ارتجاع نمى‏ترسند و احساس ضعف هم نمى‏كنند. جوانهاى ما احساس مى‏كنند كه خودشان مى‏توانند كشورشان را بسازند. مردم ما احساس مى‏كنند كه قدرت و توان آن را دارند كه در مقابل تحميلها و زورگوييهاى شرق و غرب بايستند. اين روح عزت و خودباورى و غرور ملى و افتخارات حقيقى و اصيل را امام(ره) در ملت ما زنده كرد.

و بالاخره دهمين كار بزرگ او، اثبات اين نكته بود كه «نه شرقى و نه غربى»، يك اصل عملى و ممكن است. ديگران خيال مى‏كردند كه يا بايد به شرق متكى بود و يا به غرب، يا بايد نان اين قدرت را خورد و ستايشش كرد و يا آن قدرت را ! فكر نمى‏كردند كه يك ملت بتواند هم به شرق و هم به غرب «نه» بگويد و بايستد و بماند و خود را روزبه‏روز ريشه‏دارتر كند؛ اما امام(ره) اين نكته را ثابت كرد.

من ده محور از كارهاى بزرگ امام(ره) را برشمردم؛ اما اگر بنشينيم فكر كنيم، كارهاى بزرگ را در پرونده‏ى منور اين مرد الهى چندين برابر خواهيم يافت. در اين‏جا دو نكته را يادآورى مى‏كنم:

كسانى كه با امام درافتادند، خودشان را روسياه كردند

نكته‏ى اول: كسانى كه با امام در افتادند، خودشان را روسياه كردند. بدبخت آن كسانى هستند كه به خاطر شادكردن دل صهيونيستها و خوشحال كردن امريكا و پُركردن كيسه‏ى خود از پولهاى نفت ارتجاع، حقيقت را پوشاندند و با امام ما درافتادند. روسياه آن كسانى هستند كه مى‏توانستند زير بالهاى مهربان اين پدر و استاد و معلم قرار بگيرند و از او منتفع شوند؛ ولى به بخت خودشان لگد زدند و به آغوش دشمنان او پناه بردند و الان در اروپا و امريكا و امريكاى لاتين و عراق و بعضى كشورهاى ديگر سرگردانند.

اين بيچاره‏ها و روسياهها هنگامى كه داخل كشور بودند، قطره‏يى در مقابل اقيانوس محسوب مى‏شدند؛ اما نمى‏فهميدند كه چه‏قدر ناچيز و كوچكند. مراسم ارتحال آن بزرگوار به همه فهماند كه امام(ره) چه كسى بود و ملت كجاست و چه مى‏گويد و چگونه مى‏انديشد و چه مى‏خواهد و همچنين مخالفان چه كسانى هستند و كجايند. خدا كند براى خودشان هم ديگر اين اشتباه باقى نمانده باشد كه خيال كنند چيزى و كسى هستند.

آنها حقيقتاً به خودشان جفا كردند كه در مقابل امام(ره) ايستادند. آينده و افتخار متعلق به كسانى است كه پشت سر امام حركت كردند؛ يعنى قشر عظيم متن ملت و همه‏ى آحاد مردم. شما مردم نشان داديد كه ياران و وفاداران و مخلصان امام هستيد و بر اين يارى و وفادارى و اخلاص پايداريد.

توفيقات امام از اخلاص و توكل و حسن ظن او ناشى مى‏شد

نكته‏ى دوم اين است كه امام خصوصيات ممتاز فردى خيلى داشت؛ اما توفيقات او بالاتر از آن بود كه به خصوصيات فردى يك انسان - هرچه هم بالا - متكى باشد. شجاعت و آگاهى و عقل و تدبير و دورانديشى امام بسيار ممتاز بود - در اينها هيچ شكى نيست - اما توفيقاتى كه آن بزرگوار به دست آورد، خيلى بالاتر از اين است كه به شجاعت و عقل و تدبير و آينده‏نگرى زياد يك انسان متكى باشد.........

امیدواریم از این مطالب استفاده لازم را برده باشید و ما را از نظرات سازنده خود بهره مند سازید


 
نويسنده:خادم الشهدا |  89/03/15
موضوع: | لينک ثابت |

    مادر ما مادر تموم عالمه

مادر

به نام خداوند آفریننده یاس

یه چند روزی میشه تا به میلاد یاس خوشبوی عترت مادر عصمت و پاکی دخت گرامی نبوت همسر ولایت و مادر امامت حضرت فاطمه زهرا(س) برسیم

از حضرت زهرا(س) سخن گفتن  و نوشتن خیلی سخته

به عنوان مربی طرح صالحین افتخار خدمتگذاری در حلقه تربیتی شهید سید حسین طباطبایی که شامل چند تا از بچه های مقطع راهنمایی میشه را دارا هستم

راستش موقع شهادت بی بی از بچه ها خواسته بودیم برن و در مورد ام ابیها(س) مطالبی جمع آوری و در کنار هم مرور کنند و استفاده ببرند

وقتی بچه ها یکی یکی مطالبشونو می خوندن از تاریخ تولد و پدر و مادر و فرزندان حضرت گرفته تا داستانهایی که درمورد ایشان بود ا زجمله قضیه اعطای گردنبند به فقیر- داستان عروسی حضرت در عین صفا و سادگی- از دعای ایشان برای همسایه ها و عطوفت و مهربونی ایشون- موردی که از یک فرد نابینا رو گرفتند و...   فهمیدم که چقدر مادر عزیز و بزرگوار بودن که حتی بچه ها در سنین پایین به این خوبی و راحتی با ایشان ارتباط برقرار می کنند و اینکه هر چه از این بزرگ بانوی اسلام بنویسیم و بگوییم کم گفته ایم و کرامات ایشان تمام شدنی نیست و معرفت ما برای درک شخصیت وجودی ایشان کم...

همیشه یک افتخار بزرگ تو زندگی برای من بوده که همیشه حضرت زهرا(س) را مادر خطاب نموده ام و این که جده ام ایشان بوده اند و چه افتخاری برای یک انسان از این بالاتر...

ایشون رو خیلی خودمونی احساس می کنم  ولی اینرو همه میدونم که مادر ما مادر تموم عالمه...

و اما بزرگداشت مقام زن و گرامیداشت مقام شامخ مادر هم هست که جا داره از مادر دلسوز و مهربونم که هر وقت به چهره اش نگاه میکنم سراسر محبت و لطف ودلسوزی را می بینم تشکر کنم و دستبوس ایشون باشم

این پست شاید یه کم طولانی شده باشه ولی فکر می کنم ارزش اینو داشته باشه یکی از کرامات مادرم حضرت زهرا(س) را به بهانه میلاد با برکتشون ذکر کنم:

کرامتی از حضرت فاطمه(س) از زبان یکی از خطیبان و بزرگان تهران:

هر رزو صبح یکی از متدینین مرا از خانه ام با ماشین سوار می کرد و برای اقامه ی عزاداری به خانه اش می برد. یک روز در وقت اذان صبح پلیسی به ما گفت: من چند روز است که شما را زیر نظر دارم، این آقا را در این موقع بکجا می برید و چه نقشه ای دارید؟

صاحب مجلس گفت: ما این آقا را به منزل خود برای اقامه نماز جماعت می بریم و سپس به نام حضرت فاطمه زهرا(س) ده روز روضه می خوانیم و اگر مایلید شما هم بیایید تا از نزدیک صدق کلام ما را مشاهده کنید.

پاسبان چون نام مقدس حضرت زهرا(س) را شنید، دیدم اشک از دیدگانش جاری شد و با دست اشاره کرد بروید و روی زمین نشست.

صبح روز بعد آمد درب خانه ما و به گفت: ای آقایان! حضرت زهرا(س) دیروز به من عنایت فرمود.

گفتیم چطور؟ گفت، دیروز نزدیک وضع حمل همسرم بود، حالش خیلی بد بود، دیشب پزشکان مربوطه پس از شورای پزشکی گفتند: یا بچه باید با دستگاه قطعه قطعه شود و مادرش سالم بماند و یا خطر مرگ متوجه مادر گردد و بچه سالم به دست آید و چون شما شوهر این خانم هستی هر کدام را که مایل هستی، انجام دهیم.

من گفتم: هیچ نظری ندارم و با حال ناراحت و غمگین از بیمارستان بیرون و سراسیمه سر پستم آمدم و چون دیروز شما را دیدم و نام حضرت زهرا(س) را از دهان شما شنیدم از حضرت خواستم کمکم کند و به ایشان عرض کردم:

من یک پلیس بیش نیستم درست است که گناه کارم ولی به شما علاقه دارم ، یاری ام کنید آخر من با این موضوع چه کنم، اگر فرزندم بمیرد مادرش داغدار میشود و ناراحت و گریان می گردد و اگر بچه زنده بماند فرزند بی مادر را چه کنم و بچه مادر می خواهد.

بسیار ناراحت و مضطرب بودم و متوسل به بی بی فاطمه زهرا (س) شدم و حالی در وجودم پدید آمد که گفتنی نیست. ساعت هشت ، وقتی به بیمارستان برگشتم، دیدم همسایه ها قنداقه ی پسری را در دست دارند و آنرا به من دادند و وقتی که از حال مادر کودک سوال کردم ، گفتند که حالش خوب است به سراغ مادر کودکم رفتم و از او درباره ی ماوقع سوال کردم.

گفت : در اول اذان صبح خوابم برد و حضرت زهرا(س) را در کنار بسترم مشاهده کردم که به من فرمود: ناراحت نباش خوب می شوی و فرزندت نیز سالم به دنیا خواهد آمد.

منبع : کتاب کرامات پنج تن آل عبا علیهم السلام نوشته سید محمد حسین محمودی

خدایا به برکت میلاد مسعود و بابرکت ام ابیها حضرت زهرا(س) باقی مانده دوران غیبت یوسف نازنینش را بر ما ببخشای و تا زمان ظهور سایه مقام معظم رهبری را بر سر ما مستدام بدار.

ضمنا از شما دوست عزیز درخواست داریم تا با نظر خود مارا یاری دهید


 
نويسنده:خادم الشهدا |  89/03/11
موضوع: | لينک ثابت |

    بهانه ای برای نوشتن...

بسم رب الشهدا والصدیقین

اللهم انک کلفتنی من نفسی ما انت املک به منی و قدرتک علیه و علی اغلب من قدرتی فاعطنی من نفسی ما یرضیک عنی وخذ لنفسک رضاها من نفسی فی عافیه

نمی دونم این پست رو چه جوری آغاز کنم

وبلاگ بنده مدتی بود که حالت تعطیلی داشت (تقریبا دو و نیم سال) حالا چه  شده بود که نتوانستم بنویسم و رسالتی که بر دوش خود احساس می کردم را به اجرا بگذارم ، هنوز خودم جواب مناسبی برایش پیدا نکردم

شاید در این مدت بهانه های خوبی برای نوشتن پیدا می شد...

از آخرین پنجشنبه سال(86) میشد بنویسی که وقتی رفتم گلزار شهدای گمنام اصلا خبری از ...

از یادواره 37 لاله پرپر پایگاهمون (پایگاه مقاومت بسیج شهید مدنی شهرستان مهریز-استان یزد) که در سال 1387 در یک محل مناسب مذهبی (حسینیه اعظم مزویرآباد) که به نوعی تحول و سرآغاز جدیدی در برگزاری یادواره شهدا در سطح شهرستان بود در 3 شب اعیاد شعبانیه 3و4و5 شعبان برگزار کردیم...   از آن همه شور و استقبال ...    از آن مدتی را که شب و روز مشغول بودیم تا دینمان را به شهدا به نحو شایسته ادا کنیم و بگوییم از آن همه اتفاقات قشنگی که در آن مدت افتاد...

از مدتی که در اواخر سال 1387 افتخار داشتم در اردوگاه شهید عاصی زاده (محل اسکان زائران راهیان نور استان یزد) در کسوت خادم الشهدا خدمتگذار زائران کربلای ایران باشم و گاه گداری به همراه کاروانها عازم مناطق عملیاتی جنوب در هشت سال دفاع مقدس  بودیم

از غروب بسیار زیبا و دل انگیز  شلمچه... از طلایی بودن خاک طلاییه... از شقایق های خونین فتح المبین... از استواری و استقامت مسجد جامع خرمشهر... و از لحظات سخت دل بریدن از پیکر پاک شهدا در معراج شهدا اهواز... واز هنگام بدرقه پدر شهید هنگام عزیمت به شهرشان با صورتی که قطرات اشک صورت چروک خورده اش را زیباتر و دوست داشتنی ترکرده بود و هنوز خیسی صورتش را به روی صورت خود حس  می کنم...

از سفر مشهد مقدس به همراه چند تا ازدوستان عزیزم که توفیق زیارت دستجمعی را  در یک فرصت ناب در کنار آقای غریب و نازنینم دلچسبتر کرده بود...

از هنگام تحویل سال جدید در کنار قبور مطهر شهدا و این که روز آغازین سال نو را به دستبوس خانواده محترم شهدا رفته بودیم و اولین تبریک های سال جدید را به این عزیزان گفتیم...

از نیمه شعبان سال 1388 بگم  مراسمی تحت عنوان ((یه روز می بینمت)) را در همان محل برگزاری یادواره شهدا... که اگه آقا قبول کنه نهایت سعی خود را کردیم تا آوای انتظار جانانه ای سر دهیم...

از شهادت مظلومانه سردار شوشتری که وقتی دیدیم توی شهر انگار نه انگار که چنین سردار رشیدی از اسلام از میانمان رفته خودمون دست به کار شدیم و سعی کردیم حق شهید را برآورده کنیم...

از مراسم برزگداشت سوم خرداد سالروز غرور آفرین فتح خرمشهر و یادواره 9 شهید دانشجوی شهرستان مهریز و همچنین برگزاری اردوی فرهنگی کوهنوردی ره پویان شهدا صعود 350 نفری خواهران دانشجو دانشگاه پیام نور مهریز به قلل کوه آدرشک...

از تلاش مجدد و همه جانبه ای برای خدمت صادقانه در بسیج دانشگاه و تحول خوبی که به یاری دوستان ایجاد شد ولی ...

از غربت و مظلومیت رهبر عزیز و فرزانه ام بگم در حوادثی که...

از کاری که قرار بود پیگیری کنیم و میزبان چند شهید گمنام در دانشگاه مون باشیم که البته هنوز لیاقت پیدا نکردیم و از حواشی مربوط به اون...

از افتخار حضور در طرح صالحین و خدمتگذاری در آن...

از آمدن چندین نفر از خواهران فرزند خانواده شاهد و ایثارگر دانشگاه شهید بهشتی تهران که اومده بودن تا به زیارت مزار پاک شهید علی زارع بیدکی از دانشجویان آن دانشگاه که در همان اوایل جنگ عازم جبهه های حق علیه باطل شد و جانش را خالصانه تقدیم این انقلاب نمود و به این بهانه ما میزبان این عزیزان در سالن فاطمه الزهرا(س) پایگاه مون باشیم...

نمی دونم چند تا دیگه از این اتفاقات می تونست بهونه نوشتن مطالبی باشه و نمی دونم چرا این توفیق از بنده سلب شد

به هرحال اگه خدا بخواهد و خودش کمک کند قرار گذاشتیم تا با یاوری دوستان یک بار دیگر این وبلاگ را که در گذشته با نام سید محمد رضا حسینی منش بروزرسانی می شد اکنون با عنوان  (( لاله های خاکی )) تغییر نام داده و با تغییراتی در ساختار آن  در خدمتتان باشیم

یکسری از مطالب گذشته وبلاگ را برای نمونه از فعالیت های گذشته هنوز در وبلاگ باقی گذاشته ایم ولی بزودی با مطالب جدید و ان شاالله مفید بروز خواهیم شد. آرشیو کاملتری از مطالب پیشین وبلاگ از طریق دو لینک در انتهای این پست قابل دسترسی خواهد بود که شما دوستان خوب می توانید با مراجعه به آن از ارزیابی مطالب گذشته و پیشنهادات خود برای آینده مارا بی نصیب نفرمایید

منتظر حضور شما و نظرات سازنده تون هستیم: (چه بهانه ای برای نوشتن داشته باشیم)

ضمنا از طولانی شدن این پست معذرت خواهی می کنیم

و اما کلام آخر که بخشی از یک شعر زیباست : هرچه کردیم علاج دل بیمار نشد...

اللهم عجل لولیک الفرج

اللهم احفظ قائدنا الامام الخامنه ای

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا

دسترسی به آرشیو کاملتری از مطالب گذشته وبلاگ بدون تصاویر

دسترسی به آرشیو کاملتری از مطالب گذشته وبلاگ همراه با تصاویر

 


 
نويسنده:خادم الشهدا |  89/03/07
موضوع: | لينک ثابت |

    کلام امام حسین(ع) به یک رهگذر

کلام امام حسین(ع) به یک رهگذر

(ریاشی) از مردی که نامش را ذکر نکرده، نقل می کند که آن شخص می گوید بعد از انجام مناسک حج، از همسفرانم جدا شده و به تنهایی راه می رفتم  که خیمه هایی نظرم را جلب کرد ، به طرف خیمه ها رفتم تا به خیمه ی کوچکی رسیدم و از صاحب خیمه سوال کردم ، گفتند خیمه ی حسین(ع) است جلو خیمه حضرت را دیدم که نشسته و مشغول خواندن نامه ها می باشد.

این شخص از این که در چنین زمانی حضرت را در چنین مکانی مشاهده می کند، تعجب کرده است؛ زیرا تصور می کرد که امام باید الان در مکه معظمه پاسخگوی مسایل دینی مردم باشد، لذا سوال می کند.

((پدر و مادرم فدای شما باد! چه باعث شده که به این سرزمین آمده ای که نه آب و علفی برای حیوانات است و نه سنگری که خود را حفظ کنید؟))

امام در پاسخ فرمودند:

((اینان مرا ترساندند و این هم نامه های مردم کوفه است وهمینها مرا خواهند کشت، اما وقتی مرا کشتند و هیچ حرمت الهی نماند مگر آنکه آن را شکستند ، خداوند متعال شخصی را بر آنان مسلط می کند تا آنان را بکشد و از کهنه حیض هم پست تر خواهند شد))

تحقق پیشگویی سیدالشهدا (ع)

یکی از موارد تحقق پیشگویی امام تسلط حجاج بن یوسف ثقفی است که خباثت و قساوت قلب او شهره ی آفاق است تا جایی که عمر بن عبدالعزیز می گوید:

اگر بنا شود که روزی از هر جمعیتی ، خبیث آن معرفی شود و ما هم حجاج را بیاوریم ، بر همه آن ها غالب می شویم.

امیرالمونین هم در در خبطه 115 نهج البلاغه اشاره به آمدن حجاج می کند، آنجا که می فرماید:

((به خدا قسم! مردی از قبیله ثقیف بر شما مسلط می شود که در راه رفتن ، از روی تکبر لباسهای خود را به زمین می کشد ، اموالتان را نابود می کند و پیه شما را آب می کند ، بیاور آنچه داری ای اباوزحه!))

سید رضی رحمت الله می فرماید : وزحه به معنای جعل و سوسک است که بدینوسیله حضرت خواسته حجاج را تحقیر نماید.

ابن ابی الحدید می گوید: وزحه ، به معنای خنفساء را از ادبا نشنیده ام و در کتابی هم ندیده ام و نمی دانم که سید رضی این را از کجا نقل کرده است.

آنگاه ابن ابی الحدید در علت این تعبیر ، وجوهی را ذکر کرده که یک وجه آن این است که : روزی حجاج، خنفسایی را دید که به سجاده نمازش نزدیک می شود ، سه مرتبه این حیوان را طرد کرد، اما باز بر می گشت تا اینکه آن زا گرفت و در دستش فشار داد و در اثر همین ، دست حجاج ورم کرد و باعث مرگش شد که گفتند همچنان که خداوند نمرود را به وسیله ی پشه ای به هلاکت رساند، حجاج را هم به وسیله خنفسایی به جهنم واصل کرد.

جنایات حجاج

حجاج مدت بیست سال از طرف عبدالملک بن مروان حاکم علی الاطلاق عراق بود. در این مدت تعداد زیادی از شیعیان امیرالمونین (ع) و علویان را به شهادت رساند. سعید بن جبیر ، یحیی بن ام طویل ، کمیل بن زیاد نخعی ، قنبر غلام امام علی (ع) همه به دست این ملعون به شهادت رسیدند جو اختناق و تبلیغات علیه امیرالمونین (ع) به جایی رسید که اگر به کسی نسبت کفر و زندقه می دادند خوشحالتر می شد تا این که نسبت دوستی علی (ع) بدهند.

مسعودی نقل می کند: حجاج در مدت بیست سال حکومتش 120 هزار نفر را با شکنجه کشت و هنگام مرگش ، پنجاه هزار مرد و سی هزار زن در زندان او گرفتار بودند ، آن هم زندانی که سقف نداشت و از سرما و گرما محفوظ نبودند حتی آب آشامیدنی زندانیان مخلوط با خاگستر بود.

در جمعه آخر عمرش هم وقتی که به نماز جمعه می رفت، صدای ضجه و ناله ای به گوشش رسید ، سوال کرد این صداها از کجاست؟ گفتند صدای زندانیان است که از سرما و گرما شکایت دارند. گفت: ((اخسوا فیها و لا تکلمون)) عمرش به جمعه دیگر وفا نکرد و در سیزدهم رمضان سنه 94، جان به مالک دوزخ سپرد.

منبع : کتاب نامه ها و ملاقاتهای امام حسین (ع) از مجموعه سخنرانی های حجت الاسلام والمسلمین نظری منفرد به قلم حجت الاسلام ابوالقاسم عالمی

 

دوستان عزیز با خواندن این مطلب و اندکی تفکر درباره آن منتظر نظرات تحلیلی شما خواهیم بود تا درصورت استقبال شما در آینده با مطلبی تحلیلی در همین مورد در خدمت شما باشیم


 
نويسنده:خادم الشهدا |  86/11/08
موضوع: | لينک ثابت |

    مراسم نخل براداری شهرستان مهریز از استان یزد ویژه موبایل-تم محرم برای سونی اریکسون
سلام علیکم

امیدوارم عزاداری های همه شما عزیزان مقبول درگاه حق واقع شود

به مناسبت ماه محرم در این پست برایتان مراسم سنتی نخل برادری شهرستان مهریز از استان یزد را به صورت فایل فیلم قابل پخش برای موبایل را به اضافه یک تم مذهبی ویژه محرم برای گوشی های سونی اریکسون گذاشتم

امیدوارم موجبات رضایت شما را فراهم آورد و از نظرات خوبتان بهره مند شویم.

التماس دعای خیر

نخل برداری       تم محرم        

 

دانلود مراسم نخل برداری شهرستان مهریز استان یزد ویژه موبایل             

دانلود تم مذهبی سونی اریکسون ویژه محرم


 
نويسنده:خادم الشهدا |  86/11/08
موضوع: | لينک ثابت |

    شهر یزد با یک گل بهار شد

بسم رب الحیدر

آفرین بر غیرت و مردانگی یزدیان عزیز

آفرین بر عشق و محبت شما هم استانی های عزیزم

آفرین بر حس ولایت مداری شما

آفرین بر مهمان نوازی شما

و آفرین و صد مرحبا بر شما ملت غیور ایران با رهبر بزرگوراتان امام خامنه ای

همه ما می دانیم که با یک بهار نمی شه ولی آفرین بر او که با آمدنش شهر کویری ما را در 12 دی ماه سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی با یک گل با یک گل محمدی از تبار فاطمه(س) شهر و دیارمان را بهاری کرد و بهار را امسال 3 ماه زودتر به ما هدیه کرد

باور کنید الان نمی دونم و نمی تونم درست و حسابی از آمدن رهبرم به دیارم صحبت کنم از آمدن ولی امر مسلمین نور چشم همه ما چه طور قدردانی کنم از آمدن پسر حضرت فاطمه نایب برحق یوسف زهرا که با وجود با برکت خودش سراسر استانمون رو غرق شادی و نور و سرور کرد سر به سجده شکر بیارم

مردم استانم دست مریضاد احسنت بر غیرت و مردانگی شما روز 12 دی سال 1386 همواره و همیشه در تاریخ سبز یزد سر سبزتر باقی خواهد ماند و مطمئنا قشنگترین روز تاریخ استان رقم خورده است

اجتماع پر شور و زیبای مردم استان یزد رو در میدان امیر چخماق برای زیارت و تجدید بیعت با رهبر و مقتداشون دید حقیقتا حماسه ای که مردم عزیزم رقم زدند بسیار زیبا و خاطره انگیز خواهد بود دیدید و دیدیم که میدان امیر چخماق یزد از ساعتها قبل و حتی از روز قبل و خیابان های منتهی به این میدان مملو از جمعیت بود روز 12 دی میدان امیر چخماق زمین نداشت و فرشی از انسانهای پر شور و با معرفت بر آن گسترده بود

قرار بود مراسم استقبال مردم از چهار راه دولت آباد آغاز بشه ولی از همان فرودگاه که مقام معظم رهبری وارد استان دارالعباده یزد شدند استقبال مردمی به صورتی کاملا خودجوش شروع شد جالب این است که بدانید خودرو حامل مقام معظم رهبری 2 ساعت در بین جمعیت مشتاق دیدن روی یار قرار گرفته بود که این باعث شد تا مراسم سخنرانی رهبرم 2 ساعت دیرتر شروع شود

شب روز چهارشنبه 12 دی که از تلوزیون این جمعیت مشتاق رو دیدم به خود بالیدم که اینچنین رهبر فرزانه ای دارم و اینچنین ولایت و محبتی در وجود ایشان نهفته است که مردم یزد اینچنین حماسه بزرگ و به یاد ماندنی را خلق کردند

واقعا نمی دانم و نمی توانم چطور این شور و اشتیاق و استقبال را وصف کنم و فقط یک جمله می گم :

رهبرا، مردم یزد را با این شور و حماسه دیدید که چطور عاشق ولایت و رهرو ارزش های مقدس نظام جمهوری اسلامی ایران هستند و به ابرقدرت های پوشالی دنیا اعلام می کنیم ما همیشه و همه جا پیرو ولایت مطلقه فقیه هستیم و خواهیم بود و سرو جانمان را فدای رهبر، حفظ ارزش های انقلابمان و خون شهدا می کنیم.......

و فقط یک یزد کافی خواهد بود تا همه قدرت هایی که در ذهن خو قصد تعرض به نظام جمهوری اسلامی ایران را داشته باشند سر جایشان بنشاند و یزد سربلند از طرف ملت غیور ایران مشت محکمی به دهان آنان بکوبد........

و اما روز پنجشنبه صبح دیدار رهبر عزیزمان با دانشجویان استان

پنج شنبه صبح وقتی بیدار شدم برای نماز صبح بعد از ساعت۳۰/۵ صبح کم کم داشتم آماده می شدم برای رفتن به دانشگاه تا از آنجا به محل ملاقات دانشجویان استان با مقام معظم رهبری عزیمت کنیم

خدا می داند از چند روز قبل که این وعده را به ما داده بودند سر از پا نمی شناختیم و لحظه شماری می کردیم تا زودتر لحظه موعود فرا برسد....

رفتم دانشگاه هوا سرد و تاریک بود ولی چیز زیبایی که به چشم می خورد شور و اشتیاق و گرما و روشنی دل های دوستانی بود که می خواستند به خدمت حضرآقا برسند و آقا را از نزدیک زیارت کنند

تو این مدت زمانی که داشتند بچه ها سازمان دهی می شدند و اتوبوس ها و مینی بوس هاشون مشخص می شد ثانیه ها خیلی کند می گذشت

اصلا دل تو دلمون نبود آخه قرار بود آقا را از نزدیک ببینیم با اینکه قبلا خدمت آقا رسیده بودم باز هم حال عجیبی داشتم

از چند روز قبل هر کار که از دستمون بر میومد برای ورود آقا به یزد کرده بودیم از نصب عکس و پوستر گرفته تا به راه اندازی ختم صلوات و ختم قرآن کریم به شکرانه ورود آقا و برای سلامتی ایشون

کم کم اتوبوس ها و مینی بوس ها حرکت کردند تو ماشین برای سلامتی آقا صلوات می فرستادیم و با خودمون و دوستانمون مرور می کردیم که چگونه آقا را زیارت کنیم و چطور به ایشان نزدیکتر بشیم

باور کنید نمی دونم تو اون لحظات چی تو دل بچه ها بود مطمئنم حال و هوای هرکس اون روز فقط برای خودش بود

کم کم رسیدیم به دانشگاه یزد ما که از دانشگاه پیام نور شهرتان 313 شهید مهریز حرکت کرده بودیم قدری دیر رسیدیم کارت های ملاقات بین بچه ها توزیع شد

داشتیم حرکت می کردیم به سمت اون گیت هایی که مشغول بازرسی بچه ها بودند فقط یک چیز بود که دیده می شد: عجله و شور و اشتیاق بچه ها برای اینکه زودتر به محل ملاقات برسند ، ازدحام جمعیت خیلی زیاد بود درست نمی دونم ولی فکر می کنم که یک ساعت یک ساعت و نیمی رو تو اون جمعیت انبوه سپری کردیم

برادری که داشت منو بازرسی می کرد با رویی خوش به من گفت: سلام برادر خوش به سعادتت آقا رو دیدی التماس دعا....

به محل سالن رسیدیم هنوز آقا نیومده بودند.... سالن تقریبا پر بود خیلی دلم می خواست از جلوتر آقا رو زیارت کنم ولی نمی شد همون جاها نشستیم بچه ها مشغول شعار دادن بودند تا آقا تشریف بیارن ، سرود زیبایی رو هم داشتیم با هم زمزمه و تمرین می کردیم مدتی گذشت و ما متوجه شدیم که آقا دارن تشریف میارن به یکباره جمعیت از سر جاش بلند شد و بی اختیار به سمت آقا هجوم آورد حیف که نمی شد آقا رو در آغوش گرفت فکر می کنم قشنگترین لحظه امروز این بود که آقا برای بچه ها دست تکان می دادند و ابراز محبت بچه ها را جواب می دادند

تقریبا با فشار جمعیت 10 الی 15 متری جا به جا شدیم و دوستان را گم کردیم و وسطای سالن نشستیم تراکم جمعیت به حدی بود که به ازای هر یک نفر سه نفر نشسته بودیم ولی این چیزها حالیمون نبود و فقط می خواستیم آقا رو سیر نگاه کنیم

دوستانی به نمایندگی مطالبی رو خدمت آقا عرض کردند، دوستانی بعد از اتمام صحبتاشون خدمت آقا می رسیدند و افتخار اینو داشتند که دست اقا رو به نمایندگی از همه می بوسیدند راستشو بخواین به یکی از دوستانی که چفیه آقا رو از ایشون گرفت غبطه خوردم

حضرت آقا صحبتاشونو شروع کردند و اون روز با فرزندان خودشون چند شوخی زیبا هم داشتند

صحبت های آقا تموم شد و آقا می خواستند دعا کنند که دوباره جمعیت به یکباره از جا بلند شد و می خواست برای آخرین بار تو اون روز با شکوه با رهبر عزیزش ابراز احساسات کنه...... خیلی زیبا بود جای همه شما خالی

نمی دونم به هنگام ترک سالن حال بچه ها چگونه بود بعضی ها خندان و شادمان از اینکه توفیق زیارت از نزدیک آقا براشون حاصل شده بود و بعضی ها فقط اشک می ریختند

به سمت اتو بوس ها رفتیم باور کنید وقتی اتوبوس ها و مینی بوس ها حرکت کردند تا زمانی که به شهرمون مهریز رسیدیم فقط و فقط سکوت بر فضا حکمفرما بود و برخلاف آمدنمان که سراسر شور و اشتیاق بود فقط سکوت کرده بودیم و به اتفاقات و سعادتی که امروز نصیبمون شده بود فکر می کردیم..........

در پایان سرودی رو که همه با هم در محضر آقا خوندیم براتون ذکر می کنم:

ما عاشقان کوی حسینیم

ما پیروان پیر خمینیم

ای رهبرامت جان را به راحت می کنیم قربان

ای رهبرامت جان را به راحت می کنیم قربان

ما یاوران ولایت هستیم

در انتظار شهادت هستیم

ما شور حسینی مهر خمینی در سینه داریم

ما با خامنه ای پیمان و عهدی دیرینه داریم

ارباب دل های ما حسین است

دلهای عاشق در شور و شین است

ما مست و خراب کرببلا و دلداده هستیم

ما تا آمدن حضرت مهدی آماده هستیم

به امید آنروزی که پرچم این انقلاب توسط رهبر عزیزمان به صاحب اصلی آن یوسف زهرا امید دلها مهدی(عج) سپرده شود

یا علی مدد

التماس دعای خیر

منتظر نظرات خوب و سازنده شما هستم


 
نويسنده:خادم الشهدا |  86/10/14
موضوع: | لينک ثابت |

    یک فایل صوتی زیبا در مورد ازدواج

به نام خدا

عرض سلام و تبریک به مناسبت آغاز ماه ذیحجه خدمت تمامی دوستان عزیزم دارم

امیدوارم که از این ماه با برکت نهایت استفاده را ببرید

آغاز این مبارک مصادف است با سالروز ازدواج حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) که ضمن تبریک این مناسبت فرخنده به همین مناسبت یک فایل صوتی بسیار جذاب در مورد ازدواج با سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین دکتر مرتضی آقا تهرانی را براتون آماده کردم.

امروزه در دانشگاه ها و جاهای مختلف در مورد ازدواج بحث ها و همایش های مختلفی گذاشته می شود چه خوبه که دست به دست هم بدیم تا هر چه بیشتر این موضوع را از دیدگاه اسلام بررسی کنیم

لینک دانلود فایل صوتی ازدواج با سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین دکتر آقا تهرانی

از شما دوست عزیز تقاضا داریم تا با نظرات خوبتان ما را یاری دهید

یا علی التماس دعای خیر


 
نويسنده:خادم الشهدا |  86/09/22
موضوع: | لينک ثابت |

    اشک انسان بیش از گوزن کار می کند(شهید آیت الله دستغیب)

با عرض سلام خدمت شما دوستان عزیز برای این پست مطلب بسیار زیبایی در مورد کنترل گناه و غرائز از کتاب تفسیر سوره الحدید نوشته شهید آیت الله دستغیب را برایتان آماده کرده ام :

 

اشک انسان بیش از گوزن کار می کند

گوزن با مار سر و کار دارد اگر مار او را بزند سمش او را می کشد مگر اینکه زود خود را به خرچنگ برساند ، خرچنگ را که خورد سم مار محو میشود .

در کتاب حیوة الحیوان می نویسد این حیوان عاشق مار است از گوشت مار لذت می برد گاهی می شود در تابستان مخصوصا در هوای گرم میدود تا برسد به مار یا افعی ، از دمش شروع بخوردن می کند تا آخر را می خورد  هوا گرم ، خود سم هم گرم خیلی گرم است آتشش می زند آتش عطش ، حرارت هوا و آفتاب و حرارت و سوزندگی سموم ، عطش فوق العاده است خودش را به آب می رساند بحسب تکوین به الهام الهی می فهمد اگر آب باین سم برسد فورا او را می کشد بیچاره گرفتار بین الامرین می شود یکجا عطش به او فشار آورده تا خودش را به آب رسانده یکجا می فهمد برایش ضرر دارد چون تا سم حل نشود اگر آب بخورد ، متلاشی می  شود همه اش جزء خون و بدنش شده او را می کشد ، از بیچارگی اش نعره می زند ، داد می زند بواسطه ی فشاری که بخودش می آورد ، از چشمش اشک بیرون میاید ، زیر تخم دو چشمش گود است و گودیش طوری است که یک بند انگشت داخلش می رود در آنحال عطش و فشار و سختی نعره می زند ، از دو چشمش آب میاید این دو گودی را پر می کند پس از چندی این اشکهایی که در این گودی جمع شده منجمد و براق می شود و پادزهر است ، بسیار قیمتی است پادزهر طوری که شنیده اند علاج هر سمی است ، هر مار گزیده ای اگر این پادزهر را بگذارند روی جای سم زدگیش ، فورا خوب می شود . همان اشک چشم گوزن است چون این درد را تحمل کرد آب نخورد که اصل حیاتش از بین برود اشکش قیمتی است .

اگر این جریان در روح منو تو بیاید چنین اثری در عالم معنی دارد . یعنی آی جوان عزیز ، گناه برایت پیش آمد ، مکان خلوت ، زن اجنبیه ، بلا مانع چقدر بنفس فشار می آورد ؟! از آنطرف میدانی اگر چنین کردی ، از آدمیت ساقط می شوی ، روح می میرد وای اگر با زن شوهردار هم باشد سقوط مطلق است .

جوان گناه برایش پیش بیاید ، یکجا فشار نفس ، فشار شهوت بعین مثل فشار عطش گوزن است . می بیند اگر آب بخورد باید بمیرد ، مومن هم می بیند اگر این گناه را کرد ، راه حهنم را باید پیش بگیرد ای جوانی که می ترسی ، می لرزی ، می بینی یکجا فشار شهوت ، یکجا راه جهنم بگو یا الله پناه ببر به خدا ، اگر اشکت ریخت در آنحال قیمتی می شود در آنحال بیچارگی فشار گناه یکدفعه داد بزنی ، بحال زار خودت ، دردت دوا می شود ولی اگر زورش بخودش نرسید مانند عمر سعد می شود . شنیده اید عمر سعد از سر شب تا صبح خوابش نمی برد چه کار کند از یکطرف حکومت ری ، از طرف دیگر با کشتن حسین(ع) با علم باینکه براه جهنم می رود ، با یقین باینکه حسین کشی جهنم رفتن است ولی بالاخره زورش بخودش نرسید . این بدبخت یک یا الله نگفت خدایا بدادم برس ، از دست نفسم به تو پناه می برم . دعای غریق بعد از نماز شب خیلی خوب است ، خدا همه را موفق بدارد آخرهای مفاتیح دارد : خدایا بدادم برس ، خدایا سگ نفس به من حمله می کند می خواهد مرا بگناه بکشاند.

اگر این حال در آدمی پیدا گردد ، خدا هم یار و یاورش است نخواهد گذاشت به گناه آلوده گردد .

 

امیدوارم که استفاده لازم را از این مطلب برده باشید و با نظرات دقیق و خوبتان ما را یاری دهید


 
نويسنده:خادم الشهدا |  86/08/25
موضوع: | لينک ثابت |

    تم مذهبی سونی اریکسون( تم مقام معظم رهبری)
سلام علیکم

قبل از هر چیز از اینکه خیلی دیر مطالبم به روز می شود باید عذر خواهی کنم

ان شاء الله در چند روز آینده با مطلبی با این عنوان که: (ماه رمضان گذشت) که الان در حال آماده سازی آن هستم در خدمتتان خواهم بود

الان هم یک هدیه بسیار ارزشمند برای دوستانی که گوشی همراه سونی اریکسون دارند آورده ام

یک تم مذهبی بسیار زیبا با عنوان مقام معظم رهبری(آقا) برای گوشی های سونی اریکسون و بخصوص k750 آماده کرده ام

امیدوارم لذت ببرید و با نظرات خودتتان در کارهای آینده ما را یاری دهید

تم آقا

لینک دانلود تم مقام معظم رهبری

دوستان عزیز اگر از این تم خوشتان آمد  سایر دوستان را  نیز خبر کنید

خواهشمند است جهت بهتر شدن مطالب وبلاگ ما با نظراتتان یاری دهید


 
نويسنده:خادم الشهدا |  86/08/03
موضوع: | لينک ثابت |

    ترس از خدا

مطلب زیر با عنوان (ترس از خدا) از شهید مطهری می باشد

ممکن است این سؤال برای بعضی مطرح شود که ترس از خدا یعنی چه؟ مگر خداوند یک موجود موحش و ترس آوری است؟ خداوند کمال مطلق و شایسته ترین موضوعی است که انسان به او محبت بورزد و او را دوست داشته باشد، پس چرا انسان از خدا بترسد؟

در جواب این سؤال میگوئیم مطلب همینطور است، ذات خداوند موجب ترس و وحشت نیست. اما این که می گویند باید از خدا ترسید یعنی از قانون عدل الهی باید ترسید، در دعا وارد است: << یا من لا یرجی الا فضله و لا یخاف الا عدله >>، ای کسی که امیدواری باو امیدواری بفضل و احسان او است و ترس از او ترس از عدالت او است، ایضا در دعا است: << جللت ان یخاف منک الا العدل و ان یرجی الا الاحسان و الفضل >>، یعنی تو منزهی از اینکه از تو ترسی باشد جز از ناحیه عدالتت و از اینکه از تو جز امید نیکی و بخشندگی توان داشت.

عدات هم به بنوبه خود امر موحش و ترس آوری نیست، انسان که از عدالت می ترسد در حقیقت از خودش می ترسد که در گذشته خطاکاری کرده و یا می ترسد در آینده از حدود خود به حقوق دیگران تجاوز کند. لهذا در مسئله خوف و رجا که مومن باید همیشه هم امیدوار باشد هم خائف، هم خوشبین باشد هم نگران، مقصود این که  مومن همواره باید نسبت به طغیان نفس اماره و تمایلات سرکش خود خائف باشد که زمام را از کف عقل و ایمان نگیرد و نسبت به ذات خداوند اطمینان و امیدواری داشته باشد که همواره باو مدد خواهد کرد. علی ابن الحسین سلام الله علیه  در دعای معروف ابو حمزه می فرماید: << مولای اذا رایت ذنوبی فزعت و اذا رایت کرمک طمعت >> یعنی هر گاه به خطاهای خودم متوجه می شوم ترس و هراس مرا می گیرد و چون به کرم و جود تو نظر می افکنم امیدواری پیدا می کنم .

تذکر مهم : این مطلب از کتابی با عنوان ۱۰ گفتار که مربوط به سال ۶۳ می باشد نقل شده است 


 
نويسنده:خادم الشهدا |  86/05/14
موضوع: | لينک ثابت |

    انتقاد از دیدگاه اسلام

انتقاد

يكي از نشانه هاي جامعه زنده و فعال و حضور مردم در صحنه انتقاد كردن از عملكرد افراد است و اسلام اين حق را به همه ي افراد جامعه داده كه وضع جامعه خود را نقد و بررسي كرده و نقاط ضعف و قوت آنرا گوشزد نمايند از آنجا كه در تمام امور حد افرط و حد تفريطي هست در انتقاد هم افراط و تفريط وجود دارد ، افراط در انتقاد انسان را به عيبجويي و تفريط در آن سبب بي تفاوتي مي گردد براي اينكه انتقاد جنبه سازنده و الهي داشته باشد خوب است نكات زير را رعايت كنيم :

1-     انگيزه و هدف از انتقاد ارشاد خير خواهانه باشد ، نه حسادت ، نه سؤظن ، نه خيانت ، نه خباثت ، نه كينه و نه افشگاري ...

2-      با اطلاع دقيق انتقاد كنيم و از تكيه كردن بر شايعات بپرهيزيم .

3-     انتقاد با احترام همراه باشد .

4-     در انتقاد انصاف داشته باشيم و در كنار اشكالات موجود ، خدمات انجام شده را هم در نظر بگيريم .

5-     انتقاد باشد نه انتقام ، در انتقاد كردن صفا و صميميت حاكم باشد نه كينه توزي .

6-     در انتقاد كردن ازتوهين به  شخصيت افراد بپرهيزيم .

7-     سعي كنيم در انتقاد از غيبت ، تهمت و بهتان دوري كنيم .

8-     انتقاد به تجسس كشيده نشود يعني در زندگي خصوصي افراد وارد نشويم .

9-     تمام جوانب مسئله را در نظر بگيريم تا انتقاد ما حربه دست دشمن نشود .

10- همه انتقاد ها را يكجا نگوييم .

11- در مورد زمان ومكان انتقاد فكر كنيم .

12- ظرفيت افراد را در نظر بگيريم .

13- شرايط سني ، شغلي ، تحصيلي ، اجتماعي خود و انتقاد شونده را در نظر بگيريم .

14- از خودمان هم انتقاد كنيم واعظ و معلم خود نيز باشيم .

15- از انتقاد ديگران نرنجيم و انتقاد ديگران را با آغوش باز بپذيريم همانگونه كه وقتي آينه عيب ما را نشان ميدهد او را نمي شكنيم بلكه او را دوست داريم .

 

به نقل از كتاب همراه با نماز از حجت الاسلام والمسلمين قرائتي


 
نويسنده:خادم الشهدا |  85/09/21
موضوع: | لينک ثابت |

    کلام مولا علی در نهج البلاغه

فرازي از نهج البلاغه(ضرورت ياد مرگ)...

پسرم، بدان تو براي آخرت آفريده شدي نه دنيا؛ براي رفتن از دنيا، نه پايدار ماندن در آن؛ براي مرگ، نه زندگي جاودانه در دنيا؛ كه هر لحظه ممكن است از دنيا كوچ كني، و به آخرت در آيي. و تو شكار مرگي هستي كه فرار كننده آن نجاتي ندارد، و هر كه را بجويد به آن مي رسد، و سرانجام او را مي گيرد.

پس، از مرگ بترس! نكند زماني سراغ تو را گيرد كه  در حال گناه يا در انتظار توبه كردن باشي و مرگ مهلت ندهد و بين تو و توبه فاصله اندازد، كه در اين حال خود را تباه كرده اي.

پسرم! فراوان بياد مرگ باش، و به ياد آنچه كه كه بسوي آن مي روي، و پس از مرگ در آن قرار مي گيري.

تا هنگام ملاقات با مرگ از هر نظر آماده باش، نيروي خود را افزون، و كمر همت را بسته نگهدار كه ناگهان نيايد و تو را مغلوب سازد.

مبادا دلبستگي فراوان دنيا پرستان، و تهاجم حريصانه آنان به دنيا، تو را مغرور كند، چرا كه خداوند تو را از حالات دنيا آگاه كرده، و دنيا نيز از وضع خود تو را خبر داده ، و از زشتي هاي روزگار پرده برادشته است.

نامه امام به فرزندش امام حسن(ع)

نامه شماره 31


 
نويسنده:خادم الشهدا |  85/06/11
موضوع: | لينک ثابت |

    سید محمد رضا حسینی منش خوش آمد می گوید

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم انک کلفتنی من نفسی ما انت املک به منی

و قدرتک علیه و علی اغلب من قدرتی

فاعطنی من نفسی ما یرضیک عنی

وخذ لنفسک رضاها من نفسی فی عافیه

با یاد و نام خدا و سلام بر وجود مقدس آقا امام زمان(عج) و آرزوی تعجیل در ظهور حضرتش و با سلام و درود بر ارواح مطهر شهدا و امام شهدا و آرزوی سلامتی برای نور چشم همه ما فرزند حضرت زهرا مقام معظم رهبری

الان در ساعت ۱۲:۳۰ روز دوشنبه اول خرداد سال ۱۳۸۵ سالی که با نام مبارک پیامبر اعظم (ص) مزین است آغاز به کار این وبلاگ را اعلام می نمایم

امیدوارم با استعانت از خدا مطالبی که در آن رضای خدا باشد و با تعهدی که نسبت به شهدا همه ما داریم مطالبی که در آن ترویج فرهنگ شهید و شهادت باشد را قرار بدهم

و من الله التوفیق

التماس دعا

خادم الشهدا : سید محمد رضا حسینی منش


 
نويسنده:خادم الشهدا |  85/03/01
موضوع: | لينک ثابت |